مجموع يك حركت ، يك واحد مىباشد و اجزاء مفروضه تنها در ذهن وجود داشته و خارجيت ندارند . بنابراين در يك واحد از حركت ، امكان يك فعليتى كه بيرون از عرصهء خود حركت است موجود است كه با فرا رسيدن وجود آن فعليت ، ديگر حركت خاتمه يافته و فعليت نامبرده جاى قوه را خواهد گرفت و اين فعليت همان غايت و مقصد و آرمان حركت است 1 .
شرح
جواب اين است كه حركت مساوى با تكامل است ، چيزى كه هست در حركات مكانى و وضعى همواره دو جريان در كنار هم و همراه هم رخ مىدهد و در نتيجه اشتداد رخ نمىدهد . آن دو جريان يكى تكامل است و ديگرى تنقّص . توضيح اينكه جسم به واسطهء بعد داشتن هر گاه مىخواهد مكان يا وضع تازهاى را اشغال كند و از حالت بالقوهء يك مكان يا يك وضع به حالت بالفعل آن مكان يا وضع در آيد چارهاى نيست از اينكه مكان و وضع اول را رها كند تا وضع و مكان جديد را حيازت نمايد . از نظر تحصيل و اكتساب مكان جديد و وضع جديد ، تكامل است ولى چون مكان سابق و وضع سابق را مقارن با حيازت مكان و وضع جديد رها مىكند خود به خود اشتداد صورت نمىگيرد . اشتداد هنگامى صورت مىگيرد كه شئ ضمن حيازت حالت جديد حالت سابق را حفظ كند اما اگر حالت سابق را در همان حال رها كند در عين اينكه از لحاظ حالت جديد از قوه به فعل و از نقص به كمال سير كرده است اشتداد نمىيابد . مجموعا مثل اين است كه درجا مىزند . درست مثل اين است كه صاحب سرمايهاى ضمن اينكه در روز از يك معاملهء بخصوصى سود ويژهاى مىبرد از معاملهاى ديگر همان مبلغ زيان كند . نتيجه اين است كه در ميزان سرمايه تغييرى پيدا نمىشود . يا مثل اين است كه در ظرفى مقدار معيّنى آب متواليا بريزيم و از يك مجراى خاص همان مقدار آب از آن طرف خارج شود . نتيجه اين است [ كه ] مقدار آب همواره ثابت خواهد بود .
به هر حال هرجا حركت هست تكامل هست ، ولى اگر حركت و تكامل در جوهر اشياء واقع شود احياناً آثار خاصى از قبيل باز شدن ، گستردگى ، تنوع ، انتظام ، توسعه و غيره پيدا مىشود .
( 1 ) . يكى از مسائل مربوط به تكامل اين است كه آيا تكامل هدف دارد يا نه ؟ البته اصل هدفدارى طبيعت كه آن را « اصل علّيت غائيّه » مىنامند تابع اصل تكامل نيست و خود