پيوسته به سوى تكامل تكاپو مىنمايند و احتياجات و نواقص طبيعى خود را روز به روز بهتر تأمين مىكنند و همواره با طبيعت مبارزه دارند ، و مخصوصاً كنجكاوى در زندگانى ممتد و تاريخى نوع انسان و مقايسهء انسان امروزه با انسان اوّلى اين حقيقت را روشنتر مىسازد 1
شرح
اوست كمال واقعى ( كمال ثانى ) شئ متحرك . پس هر حركت و تكامل ، جوياى غايتى است بيرون از حركت .
( 1 ) . يكى از مسائلى كه در قرون اخير فوق العاده مورد توجه واقع شده است تكامل اجتماع انسانى است . همان طورى كه فرد رشد مىكند و تكامل مىيابد اجتماع نيز رشد مىكند و تكامل مىيابد .
رشد و تكامل اجتماع و اينكه زندگى تكامل يافتهء بشرى از اول به اين حالت كه هست نبوده مطلبى است كه از قديم مورد توجه بوده است . ابن خلدون در فصلهاى مختلف مقدّمهء تاريخ خويش با اصرار زياد ادعا مىكند كه زندگى شهرى و مدنى زاييدهء زندگى بدوى و وحشيانه است . وى طبق اصول خاص خود قوانين انتقال از زندگى بدوى به زندگى شهرى و تطوّراتى را كه طبعا در دورهء بعد پيدا مىشود تا منتهى به پيرى و سپس مرگ و انهدام آن مىگردد ، ذكر مىكند .
علماى جديد زندگى بشر را از لحاظ نوع معاش به دورههاى صيّادى و كشاورزى و تجارت و صنعت ، و از لحاظ نظام اجتماعى به دورههاى اشتراكى اوليه و برده دارى و سرمايه دارى و اشتراكيت ( سوسياليزم ) ، و از لحاظ وسيله و ابزار به عهدهاى حجر ، آهن ، اتم ، فضا تقسيم كردهاند و از لحاظ نوع حكومت و غيره تقسيمات ديگرى مىتوان كرد . به هر حال قدر مسلّم اين است كه زندگى اجتماعى انسان ، بر خلاف زندگى اجتماعى حيوانات اجتماعى از قبيل زنبور عسل و مورچه و موريانه ، متطوّر است .
هربرت اسپنسر مىگويد :
« هيئت مدنيّت مانند تن يك شخص است كه براى وظائف مختلف زندگى آلات و اعضاى خاص دارد و آنها در آغاز ساده و غير متنوعند و هر چه پيش مىرود طول و تفصيل پيدا مىكنند و تنوع مىيابند و همبستگى آنها به يكديگر افزون مىشود و اين حال در مدتى دراز پيش مىآيد . در آغاز خانوادهء كوچك تشكيل مىيابد و