تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦

آزمايش در تكامل جهان

قانون نامبرده چنان كه در فلسفه مسلّم و مورد قبول است دانشمندان علوم امروزه نيز او را پذيرفته‌اند زيرا آزمايشهايى كه در مورد انسان و حيوان و نبات در فنون مربوط به آنها انجام گرفته نشان مىدهد كه اين انواع در يك حال قرار نگرفته
شرح
بخواهيم وارد شويم تحليل عقلانى ماهيت حركت ، ما را به اين نتيجه مىرساند بدون اينكه نيازمند تجسس احوال موجودات زنده باشيم . اثبات فلسفى غايت از طريق حركت از اين راه است كه : اولًا چنان كه قبلًا ثابت شد حركت در ذات خود بسيط واحد است و اجزاء آن همه فرضى و اعتبارى است . اگر حركت را تقسيم كنيم به اجزاء و قسمتهايى به حسب مسافت يا به حسب زمان ، آن اجزاء و اقسام واقعاً از هم مجزا نيستند . پس هر حركتى يك واقعيت است . ثانياً حركت هر چند خود نوعى فعليت است زيرا اگر آن را در مقابل سكون قرار دهيم فعليتى است از فعليتها ، اما اين تفاوت را با همهء فعليتها دارد كه آميخته است با قوّه . شئ مادام كه در حركت است بالقوه است و فعليتى پشت سر دارد . لهذا حركت را « كمال اول » ناميده‌اند نه كمال ثانى ، و گفته‌اند « كمال اول است براى شئ بالقوه » يعنى تا شئ حالت بالقوه نسبت به شئ ديگر كه « كمال ثانى » ناميده مىشود نداشته باشد نمىتواند حركت داشته باشد . از اين رو حركت طلب است نه مطلوب . به عبارت ديگر حركت انتقال از حالتى به حالت ديگر است اما خود حالتى از حالات نيست ، فرضا آن را « حالت » بدانيم با ساير حالات اين تفاوت را دارد كه وسيلهء رسيدن به يك حالت ديگر است . پس هرگاه حركت را به عنوان يك واحد در نظر بگيريم فعليتى بيرون از خود را ايجاب مىكند . پس محال است كه خود حركت ملاك فعليت يافتن قوه‌هاى موجود باشد . همچنين است هر چيزى - خواه عرض و خواه جوهر - كه وجودش مساوى با حركت باشد . پس همواره آن فعليتى كه شئ بالقوه خواهان آن فعليت است واقعيتى است ماوراء حركت كه وصول به آن پايان حركت است و شئ متحرك حركت را وسيلهء وصول به آن قرار مىدهد و اوست غايت و مقصد متحرك و هم