مثلًا انسان نوزاد كه از هر گونه فعاليت استقلالى بزرگان محروم بوده و در مهد سرپرستى ديگران به سر مىبرد هنگامى كه راه رفت و سخن گفت و فكر منظم كرد و زندگى مرتب آغاز نمود آدمى كامل شده است يعنى فعليتهايى كه نداشت در
شرح
حركت » به عنوان يك اصل عمومى در جهان پى برديم . اكنون مىخواهيم وارد مرحلهء ديگرى بشويم و مفهوم سومى وارد بحث كنيم و آن مفهوم « تكامل » است . مىخواهيم ببينيم آيا حركت مساوى تكامل است يا نه ؟ و به عبارت ديگر همانطور كه از اصل تغيير و شدن به قانون قوه و فعل به عنوان يك قانون عمومى پى برديم و از اصل قوه و فعل به قانون حركت پى برديم آيا از اصل حركت مىتوانيم قانون تكامل را به عنوان يك قانون عمومى كشف كنيم يا نه ؟
تكامل چيست ؟ تكامل يعنى تحول از نقص به كمال .
نقص و كمال چيست ؟ « نقص » گاهى در مقابل « تمام » و گاهى در مقابل « كمال » آورده مىشود . نقص در مقابل تمام عبارت است از : فاقد بودن يك شئ بعضى از اجزاء خود را . كتاب ناقص يعنى كتابى كه بعضى از فصول يا بعضى از اوراق خود را ندارد ، و كتاب تمام يعنى كتابى كه همهء فصول يا همهء برگهاى خود را واجد است .
همچنين است ساختمان ناقص و ساختمام تمام ، نماز ناقص و نماز تمام . پس نقص مقابل تمام در جايى گفته مىشود كه واحد مورد نظر قسمتى از اجزاء خود را واحد باشد و قسمتى از اجزاء را فاقد باشد .
ولى نقص در مقابل كمال به معنى ديگرى است ، به اين معنى است كه يك شئ همهء مراحلى كه بايد طى كند طى نكرده باشد و همهء امكانى كه طبيعت براى او تهيه ديده است تحصيل نكرده باشد . مثلًا يك نوزاد اگر فاقد يك عضو باشد يك انسان ناقص الخلقه است به معنى اينكه تامّ الخلقه نيست ؛ اما يك نوزاد تامّ الخلقه چون ممكن است مراحل راه رفتن و سخن گفتن و عالم شدن را در آينده طى كند و فعلًا فاقد آن مرحله است يك انسان ناقص است به معنى اينكه به مرحلهء كمال ممكن خود نرسيده است . پس دو جريان است : يكى اينكه يك شئ از لحاظ اجزاء و اعضاء ناقص و ناتمام باشد ، ديگر اينكه از لحاظ مراحل ترقى كه برايش امكان دارد پيش نرفته باشد .
و لهذا در مفهوم كمال مفهوم « ارتقاء » مندرج است بر خلاف مفهوم تمام ؛ پس