و از همين راه ما طبق « قانون تكامل عمومى » خواهان كمال خود هستيم و از اين روى از فعاليتهاى وجودى خود آنچه مىتواند كمال مزبور را به وجود آورد و با آن مرتبط است در راه آن به مصرف رسانيده و آن را به وجود آورده و كمال خود را مىيابيم : براى رسيدن به مكانى راه مىرويم ، براى بدست آوردن « سيرى » دست و
شرح
ايندو قبول داشته است .
انباذقلس به طور ديگرى تكوّن عالم را بلاغايت توجيه مىكرده است . به عقيدهء وى عناصر اوليهء بسيطهء عالم ، آب و هوا و خاك و آتش است و همهء مركّبات از تركيبات مختلف اين چهار عنصر كه چهار طبع مختلف دارند تشكيل يافتهاند و اين تركيبات گوناگون همه از روى اتفاق يعنى بدون هدف گيرى صورت گرفته و هر مركّبى كه به حسب اتفاق داراى ساختمانى محكم بوده ، باقى مانده و آنكه چنين نبوده فانى شده و در ميان اين مركّبات آن دسته كه به حسب اتفاق داراى خاصيت توليد مثل و تناسل شدهاند مثل نباتات و حيوانات ، نوعشان به اين وسيله محفوظ مانده و آن دسته كه فاقد اين استعداد بوده و چنين اتفاقى براى آنها رخ نداده نتوانستهاند نوع خود را از اين راه حفظ كنند .
و چون طبيعت گنجايش حفظ و نگهدارى همهء اين انواع را نداشته تزاحم رخ داده و در اين تزاحم و كشمكش روى ناموس « بقاى اصلح » ، آن نوع كه به حسب اتفاق داراى تجهيزات كاملترى بوده و براى بقا اصلح بوده باقى مانده و ساير انواع منقرض شدهاند .
قبول و عدم قبول اصل غائيت ، در فرضيهء تكوّن عالم و همچنين در فرضيههاى جزئى مربوط به موجودات خاص تأثير به سزايى دارد و شايد خوانندهء محترم واقف باشد كه در زمينهء تكّون عالم و پيدايش جهان چه اندازه نظريههاى مختلف ابراز شده و برخى از فرضيههاى علماى جديد در اين زمينه مشابه است با فرضيهء ذيمقراطيس و انباذقلس ، و ما البته در مقالهء 10 كه جاى اين مطلب است آنها را طرح خواهيم كرد ، در اينجا فقط آنچه را كه مربوط به قانون عليت است تحت عناوين ذيل بيان مىكنيم و ضمناً مقدمهاى براى مطالب مقالهء 10 خواهد بود :
( 1 ) . رابطهء غايت و شعور و ادراك .
( 2 ) . رابطهء غايت و فعل .