ولى آيا 1 همهء كارهاى اختيارى ما همين خاصه را دارند يا اينكه كارهاى اختيارى بسيارى داريم كه از راه گزاف انجام مىگيرد و در دنبالهء آنها غايتى يافت نمىشود مانند بازيها و حركات بيهودهء كودكان و مانند بازيهايى كه از روى عادت با
شرح
نظريهء وى به تحقيق پيوست و معلوم شد كه همان طورى كه ذيمقراطيس نظر داده اجسام محسوسهء ما يك واحد متصل نيستند بلكه مجموعى از ذرات كوچك بعد دار هستند كه واحد جسم ، آنها هستند . تقويت جنبهء طبيعى نظريهء ذيمقراطيس موجب شد كه جنبهء فلسفى نظريهء وى نيز طرفدارانى پيدا كند و مدعى شوند كه ذرات ذيمقراطيسى تجزيه ناپذيرند و مادةالمواد عالم همانها هستند چنان كه ماكسول ذرات ذيمقراطيسى را « سنگهاى اولى كاخ جهان » ناميد . ولى طولى نكشيد كه معلوم شد آن ذرات نيز به نوبهء خود از ذراتى كوچكتر تشكيل يافتهاند و هنوز اين سؤال باقى است كه « مادة المواد عالم چيست ؟ » و هنوز هم كسانى كه معتقدند كه مادة المواد جهان را فقط فلسفه بايد معرفى كند و از عهدهء علم خارج است مدعى هستند كه ذرات تشكيل دهندهء اتم نيز مادهء اولى نيستند و مادةالمواد چيز ديگرى بايد بوده باشد .
در ميان نظريههاى معروف راجع به « مادة المواد » نظريهء متكلمين نيز به نوبهء خود جلب توجه كرده . متكلمين جسم را مركّب از جواهر فرد و جزء لايتجزّاى حقيقى مىپندارند . به عقيدهء متكلمين اجزاء اوليهء تشكيل دهندهء جسم به شكل « نقطهء جوهرى » هستند يعنى طول و عرض و عمق ندارند و حتى ذهن نيز نمىتواند آنها را منقسم فرض كند و در عين حال آن ذرات خالى از بعد شاغل مكان هستند . پس به عقيدهء متكلمين مادهء اوّلى عالم ذراتى است غير منقسم كه نه تنها در خارج غير قابل تجزيه هستند در ذهن نيز قابل تجزيه نيستند . تفصيل كامل اين نظريهها در مقالهء 10 خواهد آمد .
( 1 ) . قبلًا گفتيم كه موضوع تقسيم علت به علل چهار گانهء معروف اولين بار از طرف ارسطو بيان شده و گفتيم كه قدر متيقّن اين است كه اگر فاعل را انسان يا موجودى شبيه به انسان بدانيم كه داراى حالاتى شبيه به حالات انسان بوده باشد و فعل را نيز از نوع تصرف در مادهء خارجى بدانيم موضوع علل چهار گانه قابل تصديق است . در اينجا سه سؤال مهم راجع به علت غائى پيش مىآيد : يكى راجع به خود انسان و ديگرى راجع به طبيعت بى روح و ديگرى راجع به مبدأ كل و صانع كل . سؤال اول اين