سر و صورت و دست مىكنيم و مانند نفسهايى كه بى فكر مىكشيم و جز آنها ؟ و آيا در غير مورد افعال اختياريه ، اينهمه كارهاى بيشمار كه در جهان هستى و در گاهوارهء طبيعت انجام مىگيرد در حالى كه كمترين شعورى در آنها سراغ گرفته نشده باز هم غايت دارند ؟ و آيا خداى جهانيان در آفرينش جهان غايت داشته و دارد ؟ پاسخ اين پرسشهاى سه گانه مثبت است و اينك توضيح مىدهيم :
( 1 ) . در مورد كارهاى بيهوده و گزاف ، با تأمل كمى مىتوان به غايت و آرمان پى برد زيرا لزوم ندارد كه هر غايت ، غايت اجتماعى و با فكر تفصيلى كه عقلاى اجتماع به كار مىبندند بوده باشد . بچه و كودك از راه زيادتى انرژى ، حركت زياد خواسته و از شكل حركت يك التذاذ خيالى دارد و اين خود غايتى است ، و همچنين ما در موارد عاديّات خودمان به واسطهء رسوخ صورت فعل در « متخيّله » از صورت حركت و كار مخصوص لذت مىبريم و اين خود غايتى است ، و همچنين در امثال نفس زدن و چشمك زدن آسايش طبيعى مىيابيم و اين خود يك غايتى است ؛ و البته كار اختيارى تنها شعور و اراده لازم دارد نه فكر تفصيلى چنان كه ما با اختيار سخن مىگوييم در حالى كه نسبت به چيدن حرف پهلوى حرف در كلمات و جمل اعمال فكر نمىكنيم . پس همهء افعال اختياريه غايت دارند .
( 2 ) . هر غايتى 1 كه ما از فعلى از افعال اختياريهء خود مىخواهيم چيزى است كه
شرح
است كه انسان بسيارى از افعال ارادى و اختيارى خود را انجام مىدهد كه عبث و لغو است مانند بازى با ريش و انگشتان كه هيچ سود و غايتى را در بر ندارد پس چگونه مىتوان گفت جميع افعال ارادى و اختيارى انسان به خاطر غايتى انجام مىگيرد ؟ سؤال دوم اين است كه در طبيعت بىجان - يعنى موادى كه احساس و ادراك ندارند - مانند جمادات و نباتات ، فرض علت غائى چگونه قابل تصور است ؟ سؤال سوم اين است كه [ آيا ] مبدأ كل و صانع كل كه فعلش از نوع تصرف در ماده نيست بلكه تمام ماسوا از ماده و غير ماده با نظام محفوظ و مرتبى كه دارند فعل او به شمار مىروند غايتى دارد ؟ در متن به هر سه سؤال مشروحا پاسخ داده شده است .
( 1 ) . اين قسمت مربوط به سؤال دومى است كه قبلًا در متن طرح شد و آن اين بود : « آيا اينهمه كارهاى بيشمار كه در جهان هستى و در گاهوارهء طبيعت انجام مىگيرد در حالى كه كمترين شعورى در آنها سراغ گرفته نمىشود غايت دارند ؟ » . موضوع اين سؤال « اصل غائيّت » يا « اصل علّيت غائى » خوانده مىشود و در حقيقت انسان مىخواهد