او را براى تأمين احتياج وجودى مىخواهيم : گرسنهايم و با خوردن غذا سيرى مىخواهيم ، تشنهايم و با نوشيدن آب سيراب شدن مىطلبيم و همچنين ؛ يعنى ما ناقصيم و با غايت فعل ، خودمان را تكميل مىنماييم . سادهتر بگوييم : نسبت غايت به ما كه فاعل هستيم نسبت كمال است به نقص .
شرح
بفهمد كه آيا طبيعت بى جان نيز مثل خود او همواره در تعقيب هدف است يا نيست ؟ پاسخ به اين سؤال امر آسانى نيست زيرا از يك طرف براى انسان مشكل به نظر مىرسد كه بتواند فعاليتهاى طبيعت بى جان را براى رسيدن به هدف و نيل به غايت معين توجيه كند و از طرف ديگر انسان هماهنگيها و توافقهايى بين اجزاء طبيعت مشاهده مىكند و فعاليتهاى طبيعت را همواره تحت انتظام مىبيند به طوريكه همواره نتيجهء اين توافقها و هماهنگيها هدفهاى خاصى است و انسان نمىتواند بپذيرد كه بدون آنكه در طبيعت ، هدفگيرى شده باشد اين توافقها و هماهنگيها حاصل شده باشد . بعلاوه انسان در برخى موارد يا همهء موارد ، طبيعت را در يك خط سير تكاملى جهت دارى مشاهده مىكند و اين خود دليل است بر اينكه طبيعت به نقطهء معينى متوجه است و سير خود را براى رسيدن به آن نقطه آغاز مىكند و ادامه مىدهد .
فلاسفه در مقام پاسخ به اين سؤال دو دسته شدهاند : برخى اصل غائيت را پذيرفته و برخى ديگر آن را نفى كردهاند . غالب حكماى الهى طرفدار اصل غائيت به شمار مىروند ولى ماديين عموما منكر آن هستند .
در ميان فلاسفهء قبل از ميلاد ، مطابق نقل قدما ، ذيمقراطيس و انباذقلس منكر اصل علت غائى بودهاند . ذيمقراطيس كه ضمنا داراى نظريهء اتميسم نيز بوده مدعى بوده كه تكوّن جهان با همهء انتظامى كه امروز در آن مشاهده مىشود در ابتدا به حسب اتفاق صورت گرفته به اين ترتيب كه ذرات اتمى كه مبادى اصلى و سنگهاى اوّلى كاخ اين جهاناند روى خاصيت ذاتى خود در حركت دائم بوده و در فضا پراكنده بودهاند و حركاتى بدون نظم و ترتيب داشتهاند و به حسب اتفاق ( بدون هدف گيرى ) برخى با برخى ديگر تصادم كرده و مجتمع شدهاند و به نسبتهاى معين با يكديگر تركيب شدهاند و از اينجا مركّبات تشكيل يافته است . ذيمقراطيس منكر علت فاعلى و ضرورت علّى و معلولى نبوده بلكه منكر علت غائى بوده است . مطابق نقل قدما ذيمقراطيس در تكوّن نبات و حيوان قائل به « اتفاق » نبوده و اصل غائيت را در مورد