علتش منظور داشته است و البته مفهوم « منظور داشتن » در اينجا « به فكر افتادن و به خاطر سپردن » نيست بلكه رابطهء مخصوص واقعى است كه ميان « ناقص » و « كامل » بوده و ناقص را به سوى كامل رهبرى نموده و مىراند و غايت فكرى نيز در افعال اختياريهء ما يكى از مصاديق اين حقيقت است .
شرح
براى مرتبهء سوم فرض مىكنيم كه عامل اجرا اراده نيست يعنى آن موجود انسان يا غير انسان كه از غايت و وسيله آگاه و مطلع است و با آن غايت استكمال مىكند ، بدون آنكه اراده كند و تصميم بگيرد با يك نيروى داخلى طبيعى متوجه هدف مىشود و از وسيله عبور مىكند و خود را به هدف مىرساند . باز مىبينيم كه غائى بودن فعل محفوظ است .
براى مرتبهء چهارم فرض مىكنيم كه توجه به هدف و حركت به سوى او و استكمال هست ولى شعور و اطلاع نيست . باز هم مىبينيم كه غائيت فعل محفوظ است و فعل براى آن هدف واقع شده .
ولى اگر فرض را عكس كنيم يعنى توجه به نقطهء معين را كه منجر به انتخاب وسيله مىشود و همچنين استكمال فاعل را بگيريم و ساير جنبهها را محفوظ نگهداريم خواهيم ديد كه غائيت محفوظ نمىماند . پس ، از اينجا مىفهميم كه آنچه در غائيت دخيل است فقط دو جنبهء آخرى است و چون اين دو جنبه از يكديگر در خارج منفك نمىشود مىتوان گفت كه هر دو يكى است ؛ و آنچه روح غائيت را تشكيل مىدهد اين است كه موجود متحول متكامل در يك جهت معين كه همان جهت سير كمالى خويش است سير كند و فعاليتهايش همه مقدمهء رسيدن به آن كمال واقع شود . و همان طورى كه در متن بيان شده : « حقيقت غايت عبارت است از صورت كاملتر وجود چيزى كه در راه تكامل افتاده و صورت ناقصتر موجود خود را تبديل به وى نمايد » .
طرز هدف گيرى در انسان يكى از مصاديق اصل غائيت و تعقيب هدف در طبيعت است . آنچه در طبيعت حكمفرماست اصل تكامل است . اين تكامل در موجودات بىروح و بىجان به نحوى و در حيوانات كه داراى غرايز بيشمار هستند به نحو ديگر و در انسان كه داراى هوش و عقل و ادراك مخصوص است به نحو ديگر صورت مىگيرد . آنچه را كه ساير موجودات به حكم طبيعت يا به حكم غريزه انجام مىدهند