و پوشيده نماند كه اختلافات اشياء و خواص و آثار آنها مرهون صورتهاى مختلف آنهاست و ما چون تا اندازهاى در اطراف اين بحث در مقالهء پنجم به گفتگو پرداختهايم ديگر از تكرار خوددارى مىنماييم .
علت غائى
چنان كه گفته شد ما در افعال اختياريهء خودمان كه معمولًا با تفكر و تروّى براى رفع احتياجات وجودى انجام مىدهيم غايت و غرض داريم كه با وى نقص خود را تكميل مىنماييم : مىخوريم براى اينكه « سيرى » را به جاى « گرسنگى » بگذاريم ، مىخوابيم براى اينكه بياساييم ، راه مىرويم براى اينكه به مقصد برسيم و . . .
شرح
نقشها و فعليتها را داده است ، يا آنكه دهندهء اين نقوش و صور غير از پذيرندهء اين نقوش و صور است ؟
به هر حال تحقيق در اينكه « مادة المواد - يعنى مادهء اصلى عالم - چيست ؟ » از قديمترين مسائل فلسفى است كه در آن بحث شده و نظريههايى دربارهء آن ابراز شده .
از دورهء يونانيان قبل از سقراط تا عصر حاضر نظريههاى مختلفى در بيان مادة المواد ابراز شده كه بسيارى از آنها چندان قابل توجه نيست و در مقالهء 10 كه تاريخ تطور اين مسأله را بيان مىكنيم نقل خواهيم كرد . در ميان نظريههاى قبل از سقراط تنها نظريهاى كه نظر فلاسفهء اخير را جلب كرده نظريهء ذيمقراطيس است كه مادهء اصلى جهان را ذراتى كوچك و نامحسوس و غير قابل شكست مىدانست . نظريهء ذيمقراطيس شامل دو قسمت بود : فيزيكى و فلسفى . قسمت فيزيكى نظريهء وى اين بود كه اجسامى كه در نظر ما به صورت متصل واحد مىآيند متصل واحد نيستند بلكه مجموعى از اجسام كوچكتر هستند كه به چشم ديده نمىشوند . قسمت فلسفى نظريهء وى عبارت است از اينكه آن اجسام كوچك چون تجزيه ناپذير هستند و قابل شكسته شدن نيستند پس مجموعى از مادهء قابله و صورت جسمى امتدادى نيستند بلكه خود ماده هستند و مادة المواد عالم همان ذرات است . حكما از دير زمانى به نظريهء وى اعتراضاتى وارد آوردند و مخصوصاً جنبهء فلسفى نظريهء وى را باطل شناختند و چون جنبهء فلسفى نظريهء وى را باطل شناختند به جنبهء فيزيكى و علمى نظريهء وى نيز چندان توجهى نكردند تا آنكه در قرن نوزدهم در اثر كشفيات جديد جنبهء فيزيكى