علت صورى
در حقيقت ، وى همان فعليت شئ است كه نام نوعى خود را به واسطهء او برداشته مانند انسان ، گوسفند ، گنجشگ ، درخت بيد ، اكسيژن ، هيدروژن و . . .
و فرق ميان « صورت » و « علت صورى » نظير فرق ميان « ماده » و « علت مادى » مىباشد چنان كه گفته شد .
شرح
صورت و فعليت خاصى را پذيرفتهاند به وجود آمده باشند و آن مواد نيز ممكن است از مادههايى بسيطتر و سادهتر به وجود آمده باشند ، چون ممكن نيست كه تا بىنهايت اين فرض پيش برود بالاخره بايد منتهى شود به چيزى كه او از اجتماع چندين ماده درست نشده . در اصطلاح فلسفى ( نه علمى ) چنين چيزى را « عنصر » مىگويند ولى آيا عنصر ، بسيط است يا مركب ؟ اگر بسيط است پس همهء عناصر بايد يكنواخت و داراى يك خاصيت بوده باشند و حال آنكه اينطور نيست . پس معلوم مىشود كه هر عنصر نيز از مادهء مشتركه و صورت مخصوص به خود كه منشأ اختلاف اثر شده به وجود آمده است و آن مادهء مشتركه يا خود مادهء حقيقى است و يا آنكه مجموعى از ماده و صورت است و بالاخره منتهى به مادهء حقيقى است . مادهء حقيقى چيزى است كه فقط ماده است يعنى او چيزى است كه فعليت و واقعيتى جز ماده بودن و مايه بودن ندارد ؛ و اما ساير مراتب ، مادهء حقيقى نيستند بلكه مادهء نسبى هستند يعنى نسبت به امورى كه از آنها ساخته شدهاند ماده هستند ولى خودشان مجموعى از ماده و صورتى هستند .
مسألهء غامض و مهمى كه از آغاز تاريخ تفكر فلسفى ، بشر را به خود متوجه ساخته اين است كه مادهء اولى يا مادة المواد عالم چيست ؟ يعنى آن چيزى كه همهء اين نقشها و صورتها و فعليتها را به خود گرفته و پذيرفته است چيست ؟ اين سؤال ، سؤال از علت مادى عالم است همان طورى كه سؤال از وجود واجب الوجود و صانع كل ، سؤال از علت فاعلى عالم است . قسمتى كه در پيش فىالجمله مورد بحث قرار گرفت داير بر اينكه « آيا ممكن است علت فاعلى عين علت مادى باشد ؟ » مربوط به همين مطلب است زيرا منظور فلسفى از طرح آن مسأله اين است كه آيا همان چيزى كه اين نقشها و صورتها و فعليتها را پذيرفته و به خود گرفته همان است كه اين صورتها و