« هر فعل يك فاعلى مىخواهد » و سادهتر بگوييم : « هر اثرى مؤثرى مىخواهد » .
وجود هيچ موجود نيازمند به علت ، بى علت فاعلى درست نخواهد شد اگر چه ساير علل را مانند علت مادى و جز آن داشته باشد .
شرح
نظريهء معروف اگوست كنت (August Cont) نيز در بيان حالات سه گانهء بشر در مورد تعليل حوادث - كه در مقالهء 5 گذشت - از همين طرز تفكر حكايت مىكند و اين مطلب به نوبهء خود خيلى موجب تعجب اينجانب شده است .
در اينجا بىمناسبت نيست كه عبارتى را كه صدر المتألّهين در رد متكلم معروف امام فخر رازى مربوط به همين موضوع آورده نقل كنيم . وى در جلد چهارم اسفار در مبحث « سعادت و شقاوت حسى » بعد از آنكه برخى از استدلالات فخر رازى را در باب اثبات صانع و همچنين روش تفسيرى وى را در قرآن كريم نقل و انتقاد مىكند مىگويد :
و اعجب الامور انّ هؤلاء القوم متى حاولوا اثبات اصل من اصول الدين كاثبات قدرة الصانع او اثبات النبوّة و المعاد اضطروا الى ابطال خاصية الطبايع و نفى الرابطة العقلية بين الاشياء و الترتيب الذاتى الوجودى و النظام اللائق الضرورى بين الموجودات التى جرت سنة اللّه عليها و لا تبديل لها ، و هذه عادتهم فى اثبات اكثر الاصول الاعتقادية كما فعله هذا الرجل امام اهل البحث و الكلام .
عجيبترين چيزها اين است كه متكلمين در مقام اثبات توحيد يا نبوّت يا معاد ، خود را ناچار مىبينند كه خواص معيّنهء طبايع را انكار كنند و در صدد نفى نظام ضرورى علّى و معلولى و ترتيب وجودى موجودات كه حكم صريح عقل است و سنّت قطعى ذات بارى است و قابل تبديل نيست بر آيند و اساساً عادت اين دسته همواره همين بوده و هست . . .
به هر حال ما براى « هستى » نظام متقن و خلاف ناپذير قائل هستيم و اين نظريه را هم از تجربهء حوادث روزانه به دست نياوردهايم تا با برخورد تجربه به مشكلاتى پايهء نظريهء ما سست شود . ما نظريهء ترتيب و نظام موجودات را از برهان عقلى كسب كردهايم و اين برهان هم از نوع « برهان لمّى » است كه از معرفت به « علة العلل » سرچشمه مىگيرد نه « برهان انّى » . تفصيل اين مطالب در مقالهء 14 مىآيد .
در بيانات جينز قانون عليت از قانون ضرورت علّى و معلولى و قانون سنخيت