ما موارد زيادى داريم كه ماده يا موضوع اثر ، اثر را به نحو لزوم ، پيوسته همراه خود دارد بىاينكه نيازى به علت فاعلى داشته باشد چنان كه مثلًا نور ، حركتى معادل سيصد هزار كيلومتر در ثانيه ( تقريباً ) دارد و اين حركتى است كه معلول موضوع خودش بوده و فاعل موجد نمىخواهد ، سادهتر بگوييم ، حركتى است كه
شرح
« اختيار » به آن چسبيدهاند بيشتر منافى با اختيار و آزادى انسان در عمل خويش است .
خلاصهء نظريهء ما راجع به « قانون عليت » از اين قرار است :
( 1 ) . قانون عليت و جميع قوانين منشعبه از آن كه در اين مقاله بيان شد قوانينى است واقعى و نفس الامرى ، و مستقل از ذهن و ادراكات ماست .
( 2 ) . ادراك ذهنى تصورى ما از عليت و معلوليت ، ناشى از احساس خارجى نيست ، بلكه از مطالعهء درونى جوهر نفس و حالات نفسانى ناشى شده به تفصيلى كه در مقالهء 5 گذشت .
( 3 ) . ادراك ذهنى تصديقى ما راجع به قانون عليت و معلوليت ( مناط احتياج به علت ) و متفرعات وى ناشى از حكم عقل است و مستقل از تجربه مىباشد به تفصيلى كه در همين مقاله گذشت .
( 4 ) . قانون عليت از شؤون « واقعيت مطلق » است و اختصاصى به ماده و روابط مادى ندارد .
( 5 ) . قانون عليت و منشعبات وى قوانين فلسفى هستند و تحقيق در آنها از حوزهء علوم جزئى خارج است .
( 6 ) . قانون عليت و منشعبات وى ناچار بايد به عنوان « اصل موضوع » در علوم جزئى مورد استفاده قرار بگيرد و اين علوم از اين قوانين نمىتوانند به كلى بىنياز باشند .
( 7 ) . علم به علت تامّه موجب علم به معلول است و از اين رو از وجود علت مىتوان به وجود معلول پى برد .
( 8 ) . حوادث اين جهان « ضرورت وقتى » دارند يعنى وقوع هر حادثهاى فقط در لحظهء معين قابل واقع شدن است و پس و پيش ندارد .
( 9 ) . شرايط و اوضاع زمانى ، علت تامّهء اوضاع بعدى نيست ، بلكه زمينهء اوضاع