متحرك مىخواهد نه محرك . و همچنين در اصل ماده ، حركت دائمى اثبات شده كه پيوسته به واسطهء آن در جنب و جوش است بىاينكه دليلى به ثبوت فاعل محرك كه موجد حركت بوده باشد داشته باشيم ، بلكه همين مادهء قابله كه متحرك است كافى است 1 .
شرح
بعدى است و در عين حال - به ادلّهاى كه بعداً خواهد آمد - اطلاع كامل از اين زمينه موجب پيش بينى قطعى است .
10 . تقدير و ارادهء ما فوق الطبيعى در عرض علل طبيعى ( نه در طول ) معنا ندارد .
11 . انسان در افعال خويش مختار و آزاد است و اين آزادى و اختيار با « ضرورت علّى و معلولى » منافى نيست .
( 1 ) . موضوع تقسيم علت به علل اربعه - فاعلى ، غائى ، مادى ، صورى - از تقسيمات ارسطويى است . اگر فاعل را « انسان » فرض كنيم و آن سلسله افعال انسان را در نظر بگيريم كه از نوع تصرف در مادهء خارجى است ( نه افعال نفسانى از قبيل تصور و تصديق و شوق و اراده و غيره ) اين تقسيم ارسطويى بسيار واضح است : تصرفاتى كه انسان در مادهء خارجى مىكند قائم به چهار ركن است : فاعل ، غايت ، ماده ، صورت .
« فاعل » خود انسان است كه علت وجود دهندهء فعل است . « غايت » يا « علت غائى » همان چيزى است كه انسان فعل را به خاطر رسيدن به او انجام مىدهد و البته غايت از آن جهت علت شمرده مىشود كه مكمل و متمم علت فاعلى است زيرا تصور غايت است كه ارادهء انسان را بر مىانگيزد و انسان را كه در حد فاعل بالقوه است به حد فاعل بالفعل مىرساند . پس علت غائى مندرج در علت فاعلى و علت فاعلى مندرج در علت غائى است . « صورت » همان فعليت و حالتى است كه انسان به مادهء خارجى مىدهد و آن همان است كه معلول واقعى علت فاعلى است . « ماده » عبارت است از آن چيزى كه صورت را قبول مىكند و فعليت را مىپذيرد . در مثال پيراهن كه قبلا در متن بيان شد اين چهار علت جمع است . همان طورى كه در متن بيان شده علت اينكه به ماده و صورت « علت » گفته مىشود اين است كه حقيقت هر شئ مادى در خارج ، مركّب است از مجموع ماده و صورت و اين مجموع ، در تحقق خود محتاج به ايندو مىباشد و قبلا گفتيم كه معمولًا در مفهوم « علت » توسعه داده مىشود و به مطلق دو چيزى كه يكى از آنها در واقعيت خود محتاج به ديگرى است « علت و معلول » گفته