ما در مورد افعال اختياريهء خود اين علتهاى چهار گانه را باور داريم و چنين مىانگاريم كه كارهايى كه با تروّى و فكر انجام مىدهيم روى اين پايههاى چهارگانه ايستاده در هستى خود از آنها سرچشمه مىگيرند ، ولى آيا اين انديشهء ما
شرح
جزئى از ماده ميليون ميليون ذره را در برداشت و شك هم نداشتيم كه چنين قطعهء مادى تابع قانون عليت است اما معلوم نبود كه اثر يك ذره مثلًا با اثر يك ميليون ذره تناسب و تشابهى داشته باشد . . . فيزيك قرن نوزدهم دست در دامان اصول مكانيك زد ، هر قضيهء طبيعى را به ماشينى تشبيه كرد و سرانجام خواست در ماشين فكر انسانى نيز با همان نظر مطالعه كند ولى يك اشكال بزرگ براى او باقى ماند و آن توجيه نور و قوهء جاذبه بين كرات آسمانى بود كه با هيچ فرمول مكانيكى توجيه نمىپذيرفت . در آخرين ماههاى قرن نوزدهم پرفسور ماكس پلانك (Max planck) برخى از قضاياى تابش نور را كه تا آن زمان تاريك و مجهول بود كشف كرده ثابت نمود كه تنها نمىتوان امثال اين امور طبيعى را به كمك فرمول مكانيكى قانون عليت تفسير و توجيه كرد بلكه اساساً نمىتوان آنها را با هيچ گونه فكر مكانيكى يعنى وجوب و اضطرارى كه از قانون عليت بر مىآيد ارتباط داد . چون افكار تازه هميشه مورد حملهء متعصبين قرار مىگيرد ، پرفسور پلانك نيز مدتى مورد سخره و استهزاء دانشمندان زمان شد ولى چندى نگذشت كه يكى از بزرگترين تئوريهاى فيزيك كنونى بر پايهء سخنان وى استوار گشت . اين تاريخ را بايد پايان سلطهء قانون عليت و آغاز دورهء نوينى در سير علم و حكمت دانست . پرفسور پلانك جريان امور طبيعى را در طى حركات جسته جسته مىداند . وى ثابت مىكند كه حركات كوچكى كه در طبيعت صورت مىگيرد همه به همين روش است . مثلًا عقربهء دقيقه شمار ساعت در آخر هر دقيقه با يك حركت چرخ دندانهاى كه درون ساعت تعبيه شده ، يك درجه از محيط صفحهء ساعت را مىپيمايد . ناظرى كه زمان طويلى را به كمك ساعت مىسنجد چنين مىپندارد كه عقربهء دقيقه شمار با نظم و ترتيب و اتصال و پيوستگى ، محيط ساعت را پيموده ، حال آنكه كسى كه در زمان كوچكى شاهد قضيه باشد مىبيند كه عقربه در طى هر دقيقه بر جاى ثابتى ايستاده و در آخر آن دقيقه با يك حركت يك درجه را مىپيمايد . علامهء معاصر اينشتاين (Albert Einstein) در سال 1917 متعرض شد كه تئورى پلانك علاوه بر انفصال حركات ، مطالب مهمى را در بر دارد . اگر در عمق اين معنى فرو رويم بر اثر اينشتاين و ديگر دانشمندان اذعان مىكنيم كه نظم و ترتيب قانون عليت كه پيشتر پيشواى سير علوم و انديشهء علماى ما بود ديگر توانايى هدايت افكار ما را ندارد . بر طبق علوم قديم ( علوم پيش از قرن