مىدهند و در صورت دومى يك فاعل با شرايط مختلف چندين فاعل مىشود و يا چندين فعل به واسطهء ترتب ، يك فعل مىباشد .
شرح
است و آن علت خاص مقوّم واقعيت آن معلول است يعنى اگر فرض كنيم به جاى اين علت يك علت ديگر بود نه فقط طرف اضافه تغيير كرده است بلكه ديگر آن اضافه آن اضافه نيست و آن معلول آن معلول نيست و از اينجاست كه مىگوييم : « مرتبهء هر موجودى در نظام وجود مقوّم ذات آن موجود است » يعنى هويّت و آن موجود بودن آن موجود به اين است كه در همان مرتبهء خاصى كه هست بوده باشد و اگر او را در مرتبهء ديگر فرض كنيم نه اين است كه خودش خودش است و جايش تغيير كرده بلكه خودش خودش نيست و اينكه خودش خودش باشد موقوف به اين است كه در همان مرتبهاى كه دارد بوده باشد ، و همان طورى كه در مقدمهء مقالهء 8 بيان كرديم مراتب موجودات در سلسلهء زمان يا در مراتب علّى و معلولى و نظام اسباب و مسبّبات را نبايد از قبيل يك صف سرباز فرض كرد كه هر يك در محل معينى جا گرفتهاند و مانعى ندارد كه تغيير وضع و محل و نسبت بدهند ، بلكه در مقام تشبيه و تنظير بهتر است كه نظام موجودات را به مراتب اعداد تشبيه كنيم كه مرتبهء هر عددى مقوّم حقيقت آن عدد است و همان طورى كه در اعداد معنى ندارد كه بپرسيم چرا عدد 1 عدد 2 نيست و چرا عدد 2 عدد 5 نيست ، همين طور در نظام موجودات نيز معنا ندارد سؤال كنيم چرا فلان معلول ، معلول فلان علت است و معلول فلان علت نيست ؟ يا آنكه چرا آن معلول به جاى علت خودش و علتش به جاى خودش نيست ؟ يا آنكه چرا من « معلول اول » يا چرا « علت اولى » نيستم ؟
بعد از اينكه دانستيم كه واقعيت نسبت هر معلول با علت خاص ، عين واقعيت معلول و مقوّم ذات معلول است ، مىتوانيم بدانيم كه واقعيت نسبت با دو علت مختلف و متغاير ، مختلف و متغاير است و اگر از دو علت مختلف ، معلول واحد صادر شود لازم مىآيد كه معلول واحد مفروض ما در عين وحدت كثير باشد و در عين اينكه هويتش عين انتساب به فلان علت است و متقوم به آن علت است عين انتساب به فلان علت ديگر و متقوم به آن نيز باشد و اگر از علت واحد دو معلول متغاير صادر شود لازم مىآيد كه آن دو معلول در عين كثرت مفروض بيش از يك هويت نداشته باشند و همان طورى كه در متن بيان شده : « رابطه و سنخيت وجودى علت و معلول ، مقتضى است كه وجود