بين امرين » كه ميان دو قول « جبر » و « تفويض » واقع است نه اينكه بعضى افعال علت دارند و بعضى ديگر ندارند چنان كه برخى از دانشمندان مادى معنى كرده و نسبت دادهاند ) ؟
شرح
وافريد او وصفهاى عارضى * كه گهى مبغوض ، مىگردد رضى
رنجها داده است كان را چاره نيست * آن به مثل گنگى و فطس و عمى است
رنجها داده است كان را چاره هست * آن به مثل لقوه و درد سر است
بلكه اغلب رنجها را چاره هست * چون به جد جويى بيايد آن به دست
اين دواها ساخت بهر ائتلاف * نيست اين درد و دواها از گزافگذشته از اينكه موضوع سرشت پاك و ناپاك با موضوع « جبر و اختيار » به مفهوم فلسفى آن چندان ارتباطى ندارد اين موضوع از جنبهء علمى مردود شناخته شده . اگر اين موضوع را از جنبهء علمى بخواهيم مورد مطالعه قرار دهيم بايد در قانون وراثت از جنبهء بيولوژى مطالعه كنيم . در بيولوژى ثابت شده كه هر چند صفات و ملكات اخلاقى نيز تا حدى مانند مشخصات نوعى ، از نسلى به نسلى منتقل مىشود ولى اين صفات و سجايا آن ثبات و استحكامى را كه در مشخصات نوعى موجود است واجد نيستند و با عوامل تربيتى و اخلاقى ، قابل تغيير و تبديل و كاهش و افزايشاند . بعلاوه ما حساً و وجداناً اثر تربيت را در افراد و امم مشاهده مىكنيم . امروز مهمترين چيزى كه نظر علماى اجتماع را جلب كرده تجهيزات تربيتى و اخلاقى ملل و اقوام است .