اراده ، اختيار و انتخاب كرده و با موافقت بقيهء اجزاء علل مادى و صورى و شرايط زمانى و مكانى ايجاد مىنمايد و علت فوق انسان براى ايجاد فعل انسانى ، ارادهء
شرح
است ولى براى دستهء دوم اين راه را نبايد پيشنهاد كرد .
ابن سينا در شفا در مورد دستهء دوم مىگويد :
« آخرين پاسخ شفا بخشى كه بايد به آنها داده شود اين است كه از طريق عمل وارد شوند و در گفتار ، همان منطق خود او را پيش بگيرند ، مثلًا او را بزنند و بگويند زدن و نزدن هر دو يكى است ، يا در آتش بيندازند و بگويند آتش و غير آتش يكى است ؛ در اين وقت است كه فطرت واقع بينى وى او را به سخن مىآورد و به حقيقت اعتراف خواهد كرد . »
مولوى اين مطلب را در مورد « جبرى » كه خود را على رغم وجدان و فطرت خود مسلوب الاختيار فرض مىكند به نظم آورده است :آن يكى بر رفت بالاى درخت * مىفشاند آن ميوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت اى دنى * از خدا شرميت كو ، چه مىكنى
گفت از باغ خدا بندهء خدا * مىخورد خرما كه حق كردش عطا
پس ببستش سخت آن دم بر درخت * مىزدش بر پشت و پهلو چوب ، سخت
گفت آخر از خدا شرمى بدار * مىكشى اين بىگنه را زار زار
گفت كز چوب خدا اين بندهاش * مىزند بر پشت ديگر بنده خوش
چوب حق و پشت و پهلو آن او * من غلام و آلت فرمان او
گفت توبه كردم از جبر اى عيار * اختيار است اختيار است اختيار