قول ديگر روى اساس نفى اين ضرورت مبنى نيست ) و يا افعال انسان صد در صد در تحت تأثير اراده بوده و هيچ گونه استنادى به فاعل ديگر و علتى ديگر ندارد و انسان در افعال خود از قيد علت خارج
شرح
ارادهء حق است . اشاعره را روى اين نظر « جبرى » مىگويند .
دستهء ديگر از متكلمين « معتزله » هستند . عقيدهء اين دسته درست نقطهء مقابل عقيدهء اشاعره است . به عقيدهء معتزله ارادهء خداوند دخالتى در حوادث اين جهان ندارد . دخالت ارادهء خداوند صرفاً همين قدر است كه ابتدا اين جهان را تكوين كرده است . جهان بعد از آنكه با ارادهء ذات بارى تكوين يافت به حسب طبع خود گردش و جريانى دارد و حوادثى كه به تدريج پديد مىآيد مقتضاى طبع خود جهان است عيناً مانند كارخانهاى كه به وسيلهء يك نفر مهندس تأسيس مىشود . دخالت آن مهندس فقط در به كار انداختن ابتدائى آن كارخانه است ولى بعد از آنكه كارخانه تأسيس و ايجاد شد به حسب طبع خود كار مىكند و ارادهء مهندس در جريان و ادامهء كار اين كارخانه دخالت ندارد . بنابراين جهان پس از آنكه از طرف ذات بارى خلقت يافت و تأسيس شد به خود واگذاشته و « تفويض » شده . انسان نيز يكى از موجودات اين جهان است و به خود واگذاشته و تفويض شده ، افعال وى كاملًا از دخالت ارادهء ذات بارى آزاد است . اين نظريه را از اين جهت « نظريهء تفويضى » مىگويند .
در مقابل اين دو نظريه نظر سومى ابراز شده و هر دو نظريهء بالا را تخطئه و تكذيب كرده است . آن نظر اين است كه « نه جبر است و نه تفويض ، بلكه امرى است بين امرين » يعنى نه اين است كه افعال انسان يا ساير حوادث جهان مستقيماً و بلاواسطه ناشى از ارادهء ذات بارى باشد و رابطهء سببى و مسببى بين اشياء منقطع باشد ، و نه اين است كه جهان و انسان به خود واگذاشته شده است ، بلكه در حوادث جهان و انسان ، هم علل و اسباب نزديك دخالت دارند و هم ارادهء ذات بارى كه « علة العلل » است .
اين نظر اولين بار از طرف پيشوايان دين ابراز شده و بعداً كه محققين حكماى الهى با موازين دقيق عقلى منطقى در اين مسألهء فلسفى غور كردند حكم عقل را نيز با اين نظر كه از منبع وحى سرچشمه مىگيرد موافق يافتند . تفصيل اين مطلب را از مقالهء 14 بايد جستجو كرد .