تاكنون از آنان در دست است و هرگز حل مسأله را موكول به پيدايش اين افكار التقاطى ماديين نكردهاند و پاسخ دانشمندان قائل به « اتفاق » منفى است و اينان عدهاى از ماديين هستند كه براى مجموع عالم ، علت قائل نيستند .
شرح
است مىتوانم به تدريج در روحيات خودم تغييراتى مطابق ميل و ارادهء خودم ايجاد كنم و در نتيجه ارادهء خودم را تقويت كنم و آن را نسبت به بعضى امور كنترل كنم . آرى ، تنها در مورد تعقل و محاسبه و سنجش مىتوان گفت كه بلاواسطه در اختيار من است .
در مورد آزادى و اختيار انسان شبههء معروفى هست و آن اينكه بنا بر مقدمات بالا مقدمات افعال اختيارى غير اختيارى است و هر چيزى كه مقدمات وى غير اختيارى است خودش نيز غير اختيارى است و چگونه ما مىتوانيم فعل را اختيارى بدانيم و حال آنكه بالاخره مقدمات اين فعل منتهى مىشود به امور غير اختيارى ؟
پاسخ اين شبهه اين است كه كبراى اين قياس كه مىگويد : « هر چيزى كه مقدماتش غير اختيارى است خودش غير اختيارى است » غلط است زيرا اولًا ما بالوجدان والعيان در خود احساس مىكنيم كه نسبت به انتخاب و عدم انتخاب فعل آزادى داريم و هيچ قوهء خارجى ما را اجبار نمىكند و اينكه گفته مىشود « حوادث جهان متصل و متسلسل و مرتبط است و مانند زنجير پيوستهاى از علل و معلولات است و افعال ما نيز جزء اين زنجير است و در اين صورت ما چه اختيارى مىتوانيم در اين زنجير پيوسته داشته باشيم ؟ » پاسخش اين است كه اراده و اختيار ما و سنجش ما نيز يكى از حلقات اين زنجير پيوسته است و ما خود يكى از عوامل مؤثر اين جهان هستيم كه از خارج متأثر مىشويم و به نوبهء خود در غير خود تأثير مىكنيم و ما را و اراده و اختيار ما را در خارج از اين زنجير پيوسته نيافريدهاند كه نتوانيم در اين زنجير ذى اثر باشيم و ثانياً اگر ما نظريهء فوق را كه هم برهان و هم وجدان آن را تأييد مىكند و مبتنى بر اصل ضرورت علّى و معلولى است نپذيريم بايد قائل شويم كه افعال انسان عارى از ضرورت علّى و معلولى است و در اين صورت يا اين است كه صدور فعل را با صدفه توجيه مىكنيم و عليت را انكار مىكنيم و يا اين است كه عليت را مىپذيريم و ضرورت علّى و معلولى را انكار مىكنيم . بنا بر انكار عليت و قول به صدفه - همچنانكه قبلًا گذشت - به كلى رابطهء ما با فعل قطع مىشود و آزادى از ما گرفته مىشود و زمام فعل به دست تصادف كور و كر و بىحساب مىافتد و بنا بر انكار