2 . آيا در مورد افعال انسان ، « جبر » بايد قائل شد يا « تفويض » يا « امر بين امرين » ؟ و به عبارت ديگر آيا افعال انسان صد در صد تحت تأثير علتى خارج از
شرح
ضرورت علّى و معلولى نيز چون اين انكار مستلزم انكار عليت و تسليم صدفه شدن است باز همان نتيجه را مىدهد . در اينجا يك فرض ديگر باقى مىماند و آن اينكه ما چنين فرض كنيم كه جميع مقدمات افعال اختيارى ، اختيارى است و مقدمات اين مقدمات نيز اختيارى است و همين طور مقدمات اين مقدمات تا بىنهايت ؛ يعنى تمام اين امور با اراده و اختيار صورت مىگيرد و هر اراده و اختيارى نيز با اراده و اختيار ديگر و همين طور . . . اين فرض نيز اگر مخلّ به اختيار و آزادى انسان نباشد مؤيد آن نيست زيرا روى اين فرض هر ارادهاى معلول ارادهاى است و آن اراده نيز معلول ارادهء ديگر و همين طور . . . بنابراين هيچگاه اين فعل با شخصيت من ارتباط پيدا نمىكند و رابطهاش با من به كلى قطع مىشود زيرا هر ارادهاى مستند به ارادهء ديگرى است و هيچ ارادهاى از ذات من و شخصيت من سرچشمه نمىگيرد و درست مثل اين است كه اشخاص ديگرى از خارج روى فعل من تصميم بگيرند .
اين است كه ما مىگوييم يگانه فرضى كه اختيار و آزادى انسان را تصحيح مىكند نظريهاى است كه مبتنى بر قبول قانون ضرورت علّى و معلولى است و اما ساير نظريهها علاوه بر آنكه مبتنى بر محالاتى از قبيل صدفه و تسلسل علل است مخالف آزادى و اختيارى است كه مقصود طرفداران اين نظريههاست و هر كسى هم وجداناً آن را حس مىكند . عليهذا كسانى كه نظريهء ما در باب « اختيار » آنها را قانع نمىكند هيچ نظريهء ديگر نبايد آنها را قانع كند .
بعلاوه تنها با اين نظريه است كه تأثير و فايدهء تربيت و تعليم اخلاقى قابل توجيه است . فايده و اثر تربيت و اخلاق امرى است غير قابل انكار و حال آنكه طبق نظريههاى تصادفى و همچنين طبق فرض تسلسل علل و همچنين طبق نظريهء جبرى كه افعال انسان را صد در صد تحت تأثير عوامل خارجى مىداند ، تربيت و اخلاق قابل توجيه نيست . مطابق اين نظريه اثر تربيت و اخلاق ، تكوين يك سلسله سجاياى اخلاقى است و اثر اين سجاياى اخلاقى اين است كه اراده را نيرومند مىسازد و قدرت اراده را براى مقاومت در مقابل تحريكات تمايلات منحط زياد مىكند يعنى رابطهء علّى و معلولى بين تربيت و سجاياى اخلاقى و بين سجاياى اخلاقى و قدرت