اصطلاح فلسفه ) كه از ناحيهء علت كسب كرده باشند موجود مىشوند يا نه ؟ پاسخ فلاسفه در اين مسأله مثبت است به شهادت اقوال و آثارى كه از سه هزار سال پيش
شرح
اختيارى نيست » اين نيست كه هيچيك از افعال انسانى به هيچ نحو تحت قدرت و اختيار و ارادهء انسان در نمىآيد و نسبت اين امور به انسان از قبيل نسبت حركات كواكب آسمانى نسبت به انسان است ؛ بلكه مقصود اين است كه امور نفسانى از قبيل حركات و افعال خارجى انسان نيست . افعال و حركات خارجى داراى دو خاصيت هستند : يكى اينكه هر فعل خارجى همواره مسبوق به مقدمات اختيارى است ولى امور نفسانى اين طور نيست يعنى هر يك از مقدمات نفسانى همواره مسبوق به مقدمات اختيارى نيست و اگر همواره مقدمات نفسانى مسبوق به مقدمات نفسانى ديگر باشد مستلزم تسلسل است و البته لازمهء اين برهان اين نيست كه امور نفسانى به هيچ نحو تحت اراده و اختيار در نمىآيد زيرا لازمهء اين برهان ، نفى ايجاب كلى است نه اثبات سلب كلى ، يعنى لازمهء اين برهان اين است كه « هر امر نفسانى اختيارى نيست » نه اينكه « هيچ امر نفسانى اختيارى نيست » . لازمهء اين برهان اين است كه هر ارادهاى مسبوق به اراده نيست نه اينكه هيچ ارادهاى مسبوق به اراده نيست . برخى از دانشمندان به اين برهان تسلسل در كلمات حكما برخوردهاند و آن را دليل بر نفى اختياريّت امور نفسانى به طور كلى گرفتهاند غافل از آنكه اين برهان ، نفى ايجاب كلى مىكند نه ايجاب نفى كلى ، و بعلاوه اگر به هيچ وجه امور نفسانى اختيارى نباشد لازم مىآيد كه تعليمات اخلاقى راجع به تقويت اراده و تقويت نيروى تعقل و ايجاد ملكهء تقوا و شجاعت و غيره لغو و بىثمر باشد و حال آنكه ما بالضروره اختيارى بودن اين موضوع را احساس مىكنيم و اين البته اشتباه بزرگى است كه برخى از علما دچار شدهاند .
خاصيت دوم افعال و حركات خارجى اين است كه بلا واسطه تحت نفوذ ارادهء انسان است . مثلًا اين قلم را كه من در دست گرفتهام و با آن مىنويسم ، نوشتن و ننوشتن من به هيچ چيز ديگر جز ارادهء من بستگى ندارد . ولى امور نفسانى من اين گونه نيست يعنى اگر من بخواهم كه ارادهء غير اخلاقى از من سر نزند و داراى ملكهء تقوا باشم يا آنكه بخواهم جبن يا بخل يا حسادت را از خود دور كنم ، به صرف ارادهء آنى نمىتوانم اين مقاصد را انجام دهم ولى با انجام مقدماتى كه بلا واسطه در اختيار من