اگر بنا شود كه انسان در افعال فردى يا اجتماعى خودش مختار بوده باشد بايد قانون عليت و معلوليت از ميان برود و در اين صورت انسان را استثنائاً از كليت قانون بيرون كشيده و در عالم خودش خداوندى قرار دهيم و هرگز انسان با اين
شرح
انسان است نه چيز ديگر ، و معناى اين ضرورت در اينجا اين است كه افعال انسان به اختيار ضرورت پيدا مىكند و اين ضرورت منافى با اختيار نيست بلكه مؤيد و مؤكد آن است .
اينكه مىگوييم « برخى افعال انسان ضرورىّ الوجود است و برخى ضرورىّ العدم » نبايد موجب اشتباه بشود و اين تصور را پيش آورد كه افعال انسان به هيچ نحو متصف به « امكان » نمىشود يعنى دربارهء هيچ فعلى از افعال نمىشود گفت كه « ممكن است بشود و ممكن است نشود » ، زيرا اينكه مىگوييم « برخى شدنى است » يعنى با فرض تحقق جميع شرايط و اجزاء علل ، شدنى است و آن را كه مىگوييم « نشدنى است » يعنى با فرض عدم اجتماع شرايط و مقدمات ، نشدنى است و گرنه هر فعلى در ذات خود ممكن است بشود و ممكن است نشود و همچنين هر فعلى با در نظر گرفتن بعضى از شرايط و مقدمات وجودىاش ( نه همهء آنها ) باز ممكن است بشود و ممكن است نشود . مثلًاً اگر فعل را صرفاً با ذات انسان در نظر بگيريم و اراده و علم و اختيار انسان در نظر نگيريم آن فعل ممكن است از انسان صادر بشود و ممكن است صادر نشود ولى اگر فعل را با انسانى در نظر بگيريم كه علم و اراده و اختيار وى نيز به فعل تعلق گرفته البته در اين صورت نسبت فعل به انسان ، ضرورت است نه امكان .
براى اينكه معناى اختيارى بودن افعال انسان بهتر فهم شود بهتر اين است كه مقايسهاى بين طرز فعاليتهاى انسانى و طرز فعاليتهاى جمادى و نباتى و حيوانى واقع شود .
از مشخصات فعاليتهاى جمادى اين است كه همواره بر « نهج واحد » است و محدود و يكنواخت است . هر جسم جامدى ، از كوچكترين ذره گرفته تا بزرگترين منظومهها ، هر خاصيتى كه دارد آن را به نهج واحد و به طور يكنواخت انجام مىدهد .
جسم جامد به خودى خود قدرت انحراف از مسيرى كه پيش گرفته است ندارد مگر آنكه عوامل خارجى دخالت كند و مسير آن را تغيير دهد يا آنكه آن عوامل خارجى در وضع داخلى آن جسم جامد تغييراتى ايجاد نمايد كه موجب اختلافى در اثر و خاصيت