فرض نمىتواند چيزى را پيش بينى نموده و از پى چيزى رفته و به كارى اقدام كرده و مقصدى را تعقيب نمايد . پس اختيارى كه انسان براى خود اثبات مىكند هويّتى بيرون از ذهن نداشته و مفهومى است بىمصداق . آنچه در خارج مسلّم است
شرح
و طرز فعاليت آن جسم جامد گردد .
اما هنگامى كه فعاليتهاى نباتى را مطالعه مىكنيم اختلافاتى بين نوع فعاليتهاى نباتى و فعاليتهاى جمادى ملاحظه مىكنيم و از آن جمله اينكه آن محدوديت و يكنواختى و بر نهج واحد بودن به آن صورت كه در جمادات مشهود است در نباتات نيست زيرا خاصيتى در نبات هست كه در برخى موارد مىتواند مجراى عمل خود را به منظور حفظ بقاى خود تغيير دهد و حتى اگر عوامل محيط خارج نامساعد باشد تا حدى مىتواند در وضع تجهيزات ساختمان داخلى خود ، تغييرات متناسب با ادامهء بقا در آن محيط ايجاد نمايد . گياهها داراى خاصيت « انطباق با محيط » هستند و اين خاصيت مستلزم قدرت تغيير مسير و مجراى عمل است . ريشهء گياه كه در زير زمين مىدود اگر به نزديك سنگى برسد به خودى خود ، يعنى تحت تأثير عوامل داخلى خود ، مسير خود را تغيير مىدهد . بوتهء كدويى كه به تدريج بزرگ مىشود و بر روى زمين حركت مىكند همين كه به نزديك ديوارى برسد جهت سير خود را عوض مىكند و متوجه بالا مىشود ، و همين طور . . . پس معلوم مىشود آن يكنواختى و محدوديت عمل كه در جماد هست در نبات نيست و فى الجمله ميدان عملى براى نبات هست كه براى جماد نيست . البته واضح است كه نبات به واسطهء پرتو ضعيفى از حيات كه به وى رسيده قدرت تطبيق با محيط پيدا كرده و مىتواند بر مادهء بىجان سلطه به خرج دهد و آن را تابع خود كند و به منظور حفظ حيات و ادامهء حيات تصرفات متناسبى در ماده نمايد .
همين كه فعاليتهاى حيوانى را مورد مطالعه قرار مىدهيم مىبينيم فعاليتهاى مخصوص حيوانى يعنى فعاليتهاى ارادى حيوان به هيچ نحو آن محدوديت و يكنواختى و بر نهج واحد بودن را ندارد . حيوان در حركات ارادى خويش از قبيل آب آشاميدن و غذا خوردن و راه رفتن و غيره هيچ گونه محدوديتى ندارد زيرا از طرفى اين حركات و فعاليتها وابسته است به ارادهء حيوان نه چيز ديگر ، و از طرف ديگر يكنواخت و بر نهج واحد نيست . حيوان قادر است در حالى كه رو به نقطهاى حركت