توضيح
فرضيهء لاوازيه دانشمند معروف كه مىگويد : « موجود معدوم نمىشود و معدوم موجود نمىشود » به حسب مفهوم غير از نظريهاى است كه بيان شد زيرا اين دانشمند اين فرضيه را از ابحاث ماديه استفاده كرده و خود نيز در علوم ماديه بحث
شرح
باشد ؛ يعنى اين مسأله به صورت دوران امر بين « اصالت مهيت » و « اصالت وجود » مطرح و مفهوم نبوده . در مرحلهء ديگر اين بحث دقيقتر مىشود و آن مرحله در كتب محقق مير محمد باقر داماد متوفّى در سال 1040 هجرى ديده مىشود . در اين مرحله بحث از اين است كه اگر وجود امرى اعتبارى نباشد و امر حقيقى باشد لازمهاش اين نيست كه در خارج علاوه بر مهيت باشد بلكه لازمهاش اين است كه « ماهيت » امرى اعتبارى و ذهنى باشد . در اين مرحله رسما بحث « اصالت وجود و اصالت مهيت » به همين صورتى كه امروز مورد مطالعهء ماست طرح مىشود و محقق داماد كه خودش قائل به اصالت مهيت است رسماً از اصالت مهيت در تحقق و در جعل نام مىبرد و از آن دفاع مىكند ؛ و بعداً نوبت به شاگرد وى صدرالمتألهين مىرسد و او ابتدا از استاد خويش پيروى مىكند و قائل به اصالت مهيت مىشود ولى بعداً متوجه مىشود كه اصالت مهيت قابل قبول نيست و يگانه راهى كه قابل قبول است و براهينى نيز آن را تأييد مىكند و بعلاوه مشكلات عظيم فلسفه را حل مىكند اصالت وجود است و براهين متعددى بر « اصالت وجود » اقامه مىكند و بعد از وى اين مطلب به صورت قطعى و غير قابل ترديد در مىآيد و به واسطهء اهميتى كه دارد سرنوشت فلسفه را تغيير مىدهد .
عليهذا پس در رسالهء ما بعد الطبيعهء ارسطو تنها بحث از « اشتراك معنوى وجود » به ميان بوده و در قرن سوم و چهارم هجرى در مقابل عقايد متكلمين بحث « زيادت وجود بر مهيت » به ميان آمده و به تدريج از اينكه « وجود ، ذاتى مهيت نيست يعنى جزء مهيت نيست » بحث شده ( ابن سينا اين قسمت را بحث كرده ) و بعد موضوع « عينيت و مغايرت وجود با مهيت در خارج » جلب نظر كرده ( اين قسمت نيز از مطاوى كلمات ابن سينا استفاده مىشود ) و سپس دربارهء انتزاعى بودن و اعتبارى بودن وجود بحث