و از همينجا بايد نتيجه گرفت كه تحقق عدم در خارج ، نسبى است يعنى از نسبت دادن وجودى كه در يك ظرف متحقق است به ظرف ديگر ، عدم پيدا مىشود ؛ مثلًا ما نمىتوانيم بگوييم « فلان شئ كه ديروز بود ديروز نبود » ولى مىتوانيم بگوييم « فلان شئ كه ديروز بود فردا نيست » يا « فلان شئ كه در اين اطاق است در اطاق ديگر نيست » .
شرح
اشياء در اذهان حاصل نمىشوند ( بر خلاف نظريهء حكما ) پس در ذهن ماهيتى نيست كه با وجود مغاير باشد يا نباشد .
به هر حال چه اين نسبت به شيخ اشعرى صحيح باشد و چه نباشد بحث حكما از « زيادت وجود بر مهيت در ذهن » عكس العمل بحثهاى كلامى داير بر عينيت وجود با مهيت در ظرف ذهن است .
بعداً اين مسأله ، مسألهء ديگرى را به دنبال خود كشانيده و آن اينكه بعد از اينكه مسلّم شد كه وجود در ظرف ذهن نه عين ماهيت است و نه جزء آن بلكه مغاير و زائد بر آن و به عبارت ديگر عارض آن است ، آيا در ظرف خارج چگونه است ؟ آيا وجود در خارج نيز امرى زائد و علاوه بر مهيت است يا آنكه در خارج عين آن است ؟ در پاسخ اين سؤال البته حكما پاسخ دادهاند كه وجود در خارج عين مهيت است و ممكن نيست كه وجود و مهيت در خارج مغايرت داشته باشند . بعداً سؤال ديگرى پيش آمده كه دو چيزى كه در ذهن نه عين يكديگرند و نه يكى از آنها جزء ديگرى است چگونه ممكن است در خارج عين يكديگر بوده باشند ؟ در پاسخ اين سؤال بحث انتزاعى بودن وجود و اينكه وجود از معقولات ثانيه است به ميان آمده و دلائلى آورده شده كه « وجود » مفهومى انتزاعى است و مفاهيم انتزاعى ما بحذاء جداگانه از منشأ انتزاعشان ندارند . در اين مرحله است كه سخن انتزاعى بودن و اعتبارى بودن وجود به ميان مىآيد . شيخ اشراق در حكمة الاشراق دلائل بسيارى اقامه مىكند كه « وجود » مفهومى انتزاعى و اعتبارى است ، ولى همچنانكه گفتيم شيخ اشراق نيز اين مطلب را تحت عنوان « زيادت وجود بر مهيت در خارج » عنوان مىكند ( نه تحت عنوان « اصالت وجود و اصالت مهيت » ) . در اين مرحله هنوز سخن از اين است كه وجود در خارج امرى علاوه بر مهيت نيست زيرا امرى اعتبارى است ، و چنين تصور مىشده كه اگر وجود امرى اعتبارى و انتزاعى نباشد لازم مىآيد كه در خارج امرى علاوه بر مهيت بوده