واقعيت هستى به حسب تمثيل مانند نور مىباشد كه به نظر سطحى از جهت قوّت و ضعف گوناگون است . نه مرتبهء ضعيف آن ، نور آميخته به ظلمت است و نه مرتبهء قوى آن ، نور و چيزى ديگر ؛ بلكه مرتبهء بالايى ، نور است و بس و مرتبهء پايينى
شرح
جاى خود بيان خواهيم كرد . روى اين جهت ناچاريم توضيح بيشترى در اطراف اين مسأله بدهيم . قبل از ورود به مطلب نكات ذيل را بيان مىكنيم :
الف . هر چند تحقيق در وحدت و كثرت واقعيت عينى سابقهء ممتد و طولانى در تاريخ فلسفه دارد ولى از اول به اين صورتى كه امروز مورد مطالعهء ماست نبوده بلكه تدريجاً به اين صورت در آمده و اين جهت - چنان كه خواهيم ديد - معلول پيشرفتهاى ديگرى است كه در ساير مسائل رخ داده ، مخصوصاً نظريهء « اصالت وجود و اعتباريت مهيات » شكل و قيافهء اين مسأله را به كلى تغيير داده است و بديهى است كه در اين مقاله با توجه به اصالت وجود ، نظريهء بالا داده شده است .
ب . گاهى در ضمن مسائل فلسفى به مسائل ديگرى بر مىخوريم كه آنها نيز كم و بيش مربوط به بيان يك نوع وحدت و يگانگى يا كثرت و بيگانگى موجودات جهان است مثل تحقيق در اينكه آيا همهء موجودات جهان از اصل واحد بيرون آمدهاند ؟ يا اينكه آيا بر همهء موجودات نظام واحد حكومت مىكند و همه تحت قانون واحد يا ارادهء واحدى اداره مىشوند ؟ يا اينكه آيا همهء موجودات به سوى غايت واحد و هدف واحدى مىشتابند ؟ آن اصل واحد يا آن نظام واحد يا آن غايت واحد چيست ؟
البته اين مسائل نيز به نوبهء خود يك سلسله بحثهاى كلى و عمومى است و همه مربوط به بيان يك نوع وحدت و يگانگى يا كثرت و بيگانگى واقعيتهاى عينى است و فلسفه بايد به پاسخ آنها بپردازد ، ولى آنچه فعلًا مطمح نظر ماست غير از اينهاست و از نظر فنى مهمتر و اساسىتر و مقدم بر آن مسائل است و اول بايد تكليف اين مسأله روشن شود تا بعداً به آنها نوبت برسد .
ج . سابقاً يادآورى شد و از ضمن مسائل گذشته نيز معلوم شد كه مسائل وجود كه در اين مقاله طرح شده بعضى صرفاً جنبهء ذهنى دارد و بعضى صرفاً جنبهء عينى و بعضى ذوجنبتين است . مسألهء وحدت و كثرت واقعيت صد در صد جنبهء عينى دارد و محتاج به توضيح نيست كه اين مسأله يك مسأله كلى و عمومى است و سراسر هستى كه ماوراء آن نيستى و عدم است - يعنى ماوراء ندارد - موضوع بحث آن است .