زوائد و فضلات را بيرون مىدهد و در هر سال چندى استراحت كرده و به گرد آورى و تجهيز نيروى فرسودهء خود اشتغال ورزيده و سپس سرگرم نمو گرديده و سبز شده و شكوفه باز كرده و ميوه در آورده و مىرساند ، دوباره از فعاليت بيرونى افتاده و كار گذشته را از سر مىگيرد .
خلاصه همهء اين حوادث ( خواص و افعال ) با هستهء مركزى خودشان ( واحد درخت ) يك جهان كوچكى را تشكيل مىدهند كه همهء اجزاء وى به همديگر بستگى داشته و يك سازمان واحدى را پديد آوردهاند كه در نقطهء مركزى وى واحدى به نام « جوهر درخت » و در شعاع عمل وى موجودات ديگرى به عنوان طفيلى واحد جوهرى نامبرده گرداگردش را گرفته و وابستهء وى مىباشند ، چندى فعاليت واحد نامبرده پديد و پيدا و پس از چندى مىميرد و با سقوط وى همهء اين جهان كوچك سقوط كرده و نابود مىشود .
پس واحد درخت يك موجود طبيعى است كه يك سلسله خواص و آثار طبيعى را با اوضاع معيّنه ( مراد از « وضع » هيئت تركيبى است كه شرايط زمانى و مكانى و ماده با گرد آمدن و فعل و انفعال خود به وجود مىآورند ) به طور ضرورت و جبر انجام مىدهد .
اكنون اگر از موجود غير زنده به موجود زنده پرداخته و مثلًا « انسان » را مورد بررسى قرار دهيم خواهيم ديد داراى همان فرمول وجودى است و يك فرد انسان عيناً وضعيت ذاتى يك موجود طبيعى را مانند درخت دارد و هر فرد انسانى هر كه و هر
شرح
در اين مقاله هر جا كه « موجود زنده » اطلاق مىشود مقصود مطلق موجوداتى كه به آنها كلمهء « حى » يا « ذى حيات » گفته مىشود نيست بلكه مقصود خصوص همان موجوداتى است كه به آنها كلمهء « حيوان » يا « جانور » گفته مىشود يعنى موجوداتى كه شاعر به خود و به پارهاى از افعال خود هستند و حركاتى از روى شعور و اراده انجام مىدهند و مقصود از تقسيم بالا تقسيم موجودات است به حيوان و غير حيوان نه تقسيم موجودات به ذى حيات و غير ذى حيات ( جماد ) .
براى آنكه « ادراكات اعتبارى » را بشناسيم بايد نظرى اجمالى و كلى به وضع احتياجات طبيعى و عمليات بدنى موجود زنده ( حيوان ) بنماييم و با نظر ديگر دستگاه انديشهء موجود زنده و بالاخص انسان را مورد بررسى قرار دهيم زيرا چنان كه قبلًا اشاره شد ادراكات اعتبارى مولود رابطهء احتياجات زندگى و دستگاه شعور موجود زنده است و مقدمهاى كه در متن بيان شده براى تمهيد اين مطلب است .