اجتماع چندين واحد - مثلًا شاخه و تنه و ريشه - يك واحد را تشكيل داده و با اعضا و قواى مختلفى مجهز نمودهاند و همين واحد با فعاليت ذاتى خود فعاليت كرده و تدريجا افعال و آثار و حوادثى به وجود آورده و وجود خود را يا بقاى وجود خود را حفظ مىنمايد . به وسيلهء ريشههاى خود آب و غذا از زمين جذب مىكند و از راه تنه و شاخه و برگ تهويه مىنمايد و به واسطهء جهازات داخلى غذاى اندوخته را به همهء اطراف جسم خود پخش مىكند و به همين واسطه تغذّى و تنميه به عمل مىآورد و
شرح
خاصيتهاى « تغذيه ، رشد ، توليد مثل » مىباشند و اين تعريف همان طورى كه شامل حيوانات از قبيل اسب و شتر و مرغ و مار و ماهى هست شامل نباتات از قبيل درخت آلبالو و گل سرخ و تره نيز هست و لهذا در اصطلاحات معمولى و متداول ، « علم الحيات » عبارت است از مطلق علم شناخت موجودات زنده كه به دو بخش « گياهشناسى » و « حيوانشناسى » منقسم مىشود .
در مقابل موجودات زنده و ذى حيات ، جماداتند مانند سنگ و سرب و آهن . فرق گذاشتن موجودات زنده و جمادات روى سه خاصيت فوق آسان است و اشكالى ندارد ، ولى فرق گذاشتن حيوان و نبات خالى از اشكال نيست . قدما فرق حيوان و گياه را در « حس » و « حركت » مىدانستند ولى دانشمندان جديد كه مطالعات زيادى در انواع مختلف نباتات و حيوانات كردهاند اين فرق را قابل مناقشه دانستهاند و بعضى امتياز اصلى حيوان و نبات را در مواد غذايى آنها دانستهاند ، زيرا نباتات از مواد جامد تغذى مىكنند به خلاف حيوانات كه از گياه و گوشت تغذى مىكنند ، و بعضى ديگر هيچيك از اين فرقها را صحيح ندانسته و اختلاف نسبتاً اساسى كه در حيوان و نبات يافتهاند همانا اختلاف در وضع ساختمان داخلى سلولهاى تشكيل دهندهء آنها مىباشد .
ولى چنين به نظر مىرسد كه اگر فرق حيوان و نبات را مطابق همان چيزى كه قدما گفتهاند در « شعور » و « حركت ارادى » بگذاريم اشكال مهمى پيش نمىآيد و اشكالاتى كه در اين زمينه شده قابل دفع است و ما خود را نيازمند به بحث در اطراف اين مطلب نمىدانيم .
عليهذا كلمهء « حيوان » به موجوداتى گفته مىشود كه ( در طبيعت ) داراى شعور و تشخيص و حركات مسبوق به تشخيص و اراده هستند .