است كه غلط و دروغ واقعى اثرى ندارد ولى غلط و دروغ شاعرانه آثار حقيقى واقعى دارد زيرا تهييج احساسات درونى و آثار خارجى مترتب به احساسات درونى را به دنبال خود دارد . بسيار اتفاق افتاده كه شنيدن يا به فكر سپردن معناى استعارى يك شعر ، آشوب و شورشهايى در جهان بر پا كرده و به راه انداخته كه خانه و كاشانههايى به باد داده و زندگيهايى به دست مرگ سپرده يا به عكس ناچيزهايى را چيز نموده و بى ارزشهايى را ارزش داده . تاريخ 1 از اين گونه حوادث بسيار به ياد دارد . اين ، نظريهء دانشمند واقع بين بود .
شرح
چيزى كه هست اين است كه در تشبيهات ، صلاحيت و شأنيّت نوعى « مشبه » معتبر است يعنى تشبيه و استعاره در موردى مستحسن است كه مشبه به حسب نوع خود ، وصف منظور را داشته باشد ؛ مثلًا چيزى را مىشود به شير در شجاعت تشبيه كرد كه از نوع حيوان بوده باشد و اما چيزى كه از نوع حيوان نيست و شايستهء نسبت شجاعت نيست ، مثل يك قطعه سنگ ، تشبيهش به شير در شجاعت غلط است .
( 1 ) . در چهار مقالهء عروضى سمرقندى مىنويسد كه :
« احمد بن عبد اللّه الخجستانى را پرسيدند كه تو مردى خربنده بودى ، به اميرى خراسان چون افتادى ؟ گفت : به بادغيس در خجستان روزى ديوان حنظلهء بادغيسى همى خواندم بذين دو بيت رسيدم :مهترى گر به كام شير در است * شو خطر كن ز كام شير بجوى
يا بزرگى و عز و نعمت و جاه * يا چو مردانت مرگ روياروىداعيهاى در من پديد آمد كه به هيچ وجه در آن حالت كه بودم راضى نتوانستم بود .
خران را بفروختم و اسب خريدم و از وطن خويش رحلت كردم و به خدمت على بن الليث ( صفارى ) شدم . . . اصل و سبب اين دو بيت بود . »
ايضاً در چهار مقاله مىنويسد كه :
« نصر بن احمد سامانى كه « واسطهء عقد » آل سامان بود زمستان به دار الملك بخارا مقام كردى و تابستان به سمرقند رفتى يا به شهرى از شهرهاى خراسان . يك سال نوبت هرى بود . نصر بن احمد روى به هرى نهاد . آنجا لشكر بر آسود و هوا خوش بود و باد سرد و نان فراخ و ميوهها بسيار و مشمومات فراوان ، و لشكرى از بهار و تابستان بر خوردارى تمام يافتند از عمر خويش . مهرگان در آمد و عصير در رسيد ،