شجاعتش را در دل تحكيم نماييم .
و همچنين عمل استعاره به منزلهء نتيجهء معادله و تبديل است كه مشبه به را به جاى مشبه گذاشته و نتايج بالا را مستقيماً و بى مقايسه به دست آوريم .
اكنون اگر دانشمندى كه از نقطه نظر واقع بينى به تميز مطابقت و عدم مطابقت مفاهيم و تشخيص صدق و كذب قضايا مىپردازد با اين مفاهيم و قضاياى استعارى روبرو شود البته مفردات آنها را غير مطابق با مصاديق و مركبات و قضاياى آنها را كاذب تشخيص خواهد داد ، زيرا مطابق خارجى كلمهء « شير » جانور درنده مىباشد نه انسان و مطابق واژهء « ماه » كرهاى است آسمانى نه خوبروى زمينى ، و به همين قياس . . . چنان كه اگر كلمهء « شير » يا « ماه » را بى عنايت مجازى در مورد سنگ به جاى واژهء « سنگ » استعمال كنيم غلط خواهد بود ( بى مطابقت ) يا اگر بگوييم « گاهى كه آفتاب بالاى سر ما مىباشد شب است » دروغ خواهد بود ( بى مطابقت ) .
ولى دانشمند مزبور ميان اين دو نوع غلط و دروغ ، فرقى 1 خواهد ديد و آن اين
شرح
( 1 ) . علماى ادب فرق بين « غلط » و « مجاز » را كه « استعاره » نوعى از آن است از راه وجود و عدم « علقه » هاى مجازى بيان مىكنند .
توضيح آنكه به عقيدهء علماى ادب همواره در استعمالات مجازى كه لفظى در غير مورد معناى اصلى خود استعمال مىشود مىبايست كه بين معناى اصلى و معناى مجازى يك نوع علاقه و رابطهء خاصى از قبيل « مشابهت » يا « مجاورت » يا « سببيت و مسبّبيت » و غيره وجود داشته باشد . استعاره كه يكى از انواع مجازات است آن مجازى است كه علاقهاى كه در آن منظور شده علاقهء مشابهت است و به عقيدهء علماى ادب وجود اين علاقههاست كه مجازات را از اغلاط متمايز مىكند .
اين فرقى كه علماى ادب بيان مىكنند قابل مناقشه است زيرا در « استعاره » لزومى ندارد كه بين مشبه و مشبه به شباهت واقعى در كار باشد ؛ مثلًا اگر مردى را به « شير » تشبيه كنيم لزومى ندارد كه واقعاً آن مرد داراى خصلت شجاعت باشد بلكه ممكن است مردى را كه از همهء مردم ضعيفتر و ترسوتر است ما روى دواعى شاعرانهء خود او را به شيرى قوى پنجه تشبيه كنيم همان طورى كه هزارها تشبيهات و استعارات از اين قبيل در كلمات شعرا موجود است و در عين حال آن گفتهها لطف شعرى خود را به حد اعلى واجد است ، حتى آنكه گفته شده است : « احسن الشّعر اكذبه » يعنى هر اندازه كه شعر دروغتر و از واقعيت دور تر باشد نيكوتر است ؛ فقط