و گذشته از اين ، در هر دو قسم از فرضيه به طور كلى مىتوان گفت كه فرض فرضيه در يك علم نه براى استنتاج علمى مىباشد يعنى نه براى اين است كه ما به مسائل و نظريههاى علم نامبرده دانا شويم يعنى فرضيهء نامبرده مجهولى را تبديل به معلوم نمايد بلكه براى تشخيص خط سير است كه سلوك علمى ما راه خود را گم نكند و گرنه استنتاج مسائل ، رهين براهين مسأله و تجربه و ساير علل توليد نظريه مىباشد نه معلول فرضيه ، و حال فرضيه درست مانند حال پاى ثابت پرگار مىباشد
شرح
« تداعى معانى » نيست و بالنتيجه اصل در استدلالات منطقى « تمثيل » نيست .
معلوم نيست چرا فليسين شاله و ساير طرفداران فلسفهء تجربى از « لزوم دور » پرهيز دارند ؟ و چه چيزى موجب شده است كه آنان دور را باطل و ممتنع بشناسند ؟ آيا بطلان دور را نيز از راه استقراء توجيه مىكنند ؟ ! استقراء و مشاهده و آزمايش فقط دربارهء امور عينى ، معقول است اما معدومات و ممتنعات كه قابل مشاهده و آزمايش عملى نيست .
از آنچه تاكنون گفته شد معلوم شد كه :
( 1 ) . انسان در ذهن خود احكام و تصديقات بديهى اولى دارد .
( 2 ) . آن بديهيات ارزش يقينى دارند .
( 3 ) . ذهن با اتكاء به آن بديهيات مىتواند از حكم كلى به حكم جزئى برسد .
( 4 ) . مبناى اصلى انتقالات و استدلالات فكرى نه از جزئى به كلى و نه از جزئى به جزئى ديگر است بلكه از كلى به جزئى است .
( 5 ) . ذهن در علوم طبيعى و تجربى از حكم جزئى به حكم كلى صعود مىكند و اين صعود با كمك احكام بديهيهء اوليه و قواعد متكى به آنها صورت مىگيرد .
( 6 ) . علت غير يقينى بودن پارهاى از مسائل علوم طبيعى نقصان آزمايش است .
( 7 ) . از لحاظ فن منطق و به دست آوردن « مقياسهاى فكر » ، تجربه مقياس درجه دوم است و مقياس درجه اول يك سلسله اصول عقلانى است كه مقياس بودن تجربه نيز به وسيلهء آن مقياسها براى ذهن ثابت است .
در خاتمهء اين مبحث آن جملهاى را كه در مقدمهء اين مقاله ( صفحهء 260 ) گفتيم بار ديگر تكرار مىكنيم : ما هر چند در ذهن خود تصورهايى مقدم بر تصورهاى حسى نداريم ولى تصديقهايى مقدم بر تصديقهاى تجربى داريم .