تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤

پاسخ

فرضيه‌هاى علمى دو گونه مىباشند : ( 1 ) . فرضيه‌اى كه پيدايش تازهء وى كهنه را ابطال و تكذيب نمىكند بلكه فرضيهء پسين يك منظره را نشان مىدهد كه پهناورتر و وسيع‌تر از منظره‌اى است كه فرضيهء
شرح
است بيرون بكشد ولى استقراء كه مبتنى بر تجربه است به چه حق از حدود تجربى تجاوز مىكند و حكمى را كه دربارهء مجرّبات صادق است دربارهء وقايعى كه هنوز تجربه نكرده است تعميم مىدهد ؟ يعنى مشاهدات و آزمايشهاى ما كه در مكان و زمان معيّنى انجام مىگيرد چگونه باعث مىشود كه ما قانونى عمومى براى تمام ازمنه و امكنه وضع كنيم ؟ و چگونه مىتوانيم يقين كنيم كه امور مجهول بيشمار ديگر مانند امور معدودى است كه ما تجربه كرده‌ايم ؟ مبحث مشكل راجع به اساس استقراء عبارت از اين مسائل است . معمولًا در اينكه استقراء بر اصل يكسان و متحدالشكل بودن طبيعت مبتنى است بين دانشمندان توافق حاصل است ؛ يعنى اگر طبيعت هميشه يك جريان را بپيمايد كافى است كه ما در يك زمان و مكان معيّنى بين حوادث رابطه‌اى ملاحظه كنيم و از آنجا پى ببريم كه اين رابطه هميشه و در همه جا برقرار خواهد بود . ولى مشكل همه اينجاست كه چگونه ممكن است ما يقين داشته باشيم كه طبيعت هميشه يك جريان را به نحو متحد الشكل طى مىكند ؟ فلسفه تجربى كه قائل است به اينكه تمام افكار ما در نتيجهء تجربه حاصل مىشود اصل متحدالشكل بودن طبيعت را هم به وسيلهء تجربه توجيه كرده مىگويد : تنها امرى كه به بشر ثابت كرده است كه طبيعت جريان متحدالشكلى را سير مىكند تجربه است و فيلسوف انگليسى جان استوارت ميل در كتاب منطق خود اين نظريه را تأييد كرده و مرجع برهان او در اين باب « اصل علّيت عمومى » است كه علت معين هميشه موجب معلول معين مىشود و اين قانون عليت عمومى ، امرى نيست كه خرد قبل از تجربه به آن پى برده باشد و از اصول فكر به شمار برود زيرا منطقاً ناممكن نيست كه حوادث از روى تصادف و اتفاق حاصل شود ؛ آنچه باعث اعتقاد بشر به اين مطلب شده همان تجربه است كه انسان به وسيلهء آن دريافته است كه هميشه علت معين موجب معلول معين مىشود لا غير . پس اين اصل عليت عمومى كه جان استوارت ميل مبناى استقراء مىداند خود در نتيجهء استقراء و تعميم ملاحظاتى كه از راه آزمايش حاصل مىشود به دست آمده است ، ولى در اينجا نبايد تصور كرد كه در اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 344 | مرتضى مطهرى