2 . فرضيهاى كه با روى كار آمدن متأخر ، متقدم راه نابودى سپرده و باطل مىشود ، مانند فرضيهء حركت زمين يا فرضيه حركت فلك در علم هيئت ، و در اين صورت نتيجهء چنين فرضيه مانند خود فرضيه از ميان مىرود ولى نتايج علمى كه با حس و تجربه به دست آمدهاند نابود نمىشوند چنان كه ارصاد متواليه و تجارب ممتد اوضاع اجرام متحركه را در علم هيئت نگهدارى مىنمايند .
شرح
اصطلاح منطق « تمثيل » خوانده مىشود بيشتر است و هر اندازه كه عاقله نيرومندتر بشود ذهن از تمثيل كه انتقال از جزئى به جزئى است بيشتر صرف نظر مىكند و به « قياس » كه از احكام كلى و ضرورى و دائم سرچشمه مىگيرد مىگرايد و به عبارت ديگر ذهن در آغاز قدرت تميز منطقى ندارد و احكامى كه صادر مىكند هم جزئى است و هم سطحى و لهذا در مطلق مواردى كه بين دو معنى « تداعى » برقرار شد ذهن سبقت مىجويد و حكم مىكند ولى همين كه عاقله نيرومند و ذهن با واجد شدن اصول كلى و بديهيات اوليه قوى و غنى شد احكام خود را طبق اصولى صادر مىكند كه جنبهء منطقى داشته باشد و با واقع و نفسالامر مطابقت كند و لهذا ذهن پس از آنكه از اصول عقلى قوى شد از سبق ذهنهايى كه به واسطه تداعى معانى در ذهن انسان عامى و كودك و حيوان صورت مىگيرد كه گاهى با واقع مطابقت دارد و گاهى ندارد - و غالباً مطابقت ندارد - جلوگيرى مىكند . اساس نظريهء استوارت ميل كه در ضمن گفتار فليسين شاله بدان اشاره شده اين است كه مبناى اصلى عمل ذهن در تفكر و استدلال نه انتقال از كلى به جزئى است ( قياس ) و نه انتقال از جزئى به كلى ( استقراء ) بلكه انتقال از جزئى به جزئى ديگر است ( تمثيل ) و اين انتقال به وسيلهء « تداعى معانى » صورت مىگيرد و شايد اولين كسى كه اين عقيده را اظهار كرده هيوم ( 1711 - 1776 ) است .
ولى از آنچه در پاورقيهاى صفحه 293 و 294 و از آنچه در بالا گذشت معلوم شد كه اولًا « حكم » غير از تداعى معانى است و علل و مبادى حكم نيز غير از علل و مبادى تداعى معانى است و ثانياً تداعى معانى گاهى مبنا و علت سبق ذهن در حكمى واقع مىشود ولى اين سبق ذهنها ارزش منطقى و نفسالامرى ندارد و بيشتر براى اذهان بسيطه مثل انسان عامى و كودك و حيوان دست مىدهد و هر اندازه ذهن داراى اصول عقلانى و منطق صحيح و قدرت پيشبينىهاى مطابق با واقع بشود بيشتر جلو سبق ذهنهاى مبتنى بر تداعى معانى را مىگيرد . پس مبناى اصلى انتقالات علمى و صحيح بشر