تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
پس وجود يك سلسله افكار و تصديقاتى را كه يك فكر و تصديق منحصراً توليد مىكنند به وجود يك سلسله پديده‌هاى مادى كه مولد يك پديدهء مادى مىباشند
شرح
ج . احكام تجربى هنگامى به صورت « قانون كلى علمى » در مىآيد كه يك نوع قياس عقلى مركّب از « بديهيات اوليهء عقليه » مداخله كند به اين معنى كه در مورد تمام مسائل علمى تجربى همواره وجود يك قياس عقلى ، مفروض و مسلّم است و اگر آن قياس را مفروض نگيريم مشاهدات و تجربيات ما نتيجهء كلى و عمومى نمىتواند بدهد .

نظريه تجربى

منطق تجربى مدعى است كه اولًا احكام بديهى اولى نداريم يعنى هيچ موردى نيست كه عرضه شدن تصور موضوع و تصور محمول براى حكم كافى باشد ، و ثانياً ذهن همواره در مورد احكام و تصديقات خود از احكام جزئى به احكام كلى و از احكام كلى به احكام كلىتر مىرسد نه از كلى به جزئى ، و به عبارت ديگر عادت ذهن بر اين است كه همواره از دانى به عالى سير مىكند و قوس صعود مىپيمايد نه از عالى به دانى . تمام احكام كلى كه الآن در ذهن بشر هست و تعقليون مىپندارند كه بديهى اولىاند و ذهن به صرف عرضه شدن تصور موضوع و محمول حكم خود را صادر كرده است يك سلسله قضاياى تجربى هستند كه در طول زندگى به دست آمده‌اند و ابتدا ذهن به صورت قضاياى جزئى آن احكام را صادر كرده سپس به صورت احكام كلى درآمده است ، چيزى كه هست چون در اين قضايا انسان از آغاز زندگى با آنها روبرو بوده و در آزمايشگاه بزرگ زندگى آن قضايا را ياد گرفته است نه در مدرسه و آزمايشگاههاى معمولى ، چنين مىپندارد كه آن قضايا بديهى اولىاند . و اما اينكه منطق تعقلى مىپندارد كه ذهن قادر است با روش قياس عقلى از كلى به جزئى سير كند و از اين راه كارى پيش ببرد و مجهولى را معلوم سازد اشتباه است زيرا تمام شكلهاى معروف منطق تعقلى كه مدعى است با ترتيب صغرى و كبرى و واسطه شدن يك مفهوم كلى به نام « حدّ اوسط » ذهن به نتيجه مىرسد مبتنى به شكل اول است و شكل اول مستلزم تكرار معلوم يا مصادره بر مطلوب است . مثلًا مىگويند :