مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 332
مىشود . بلى ، فرقى كه هست اين است كه پيدايش فرع مادى بسته به هستى اصل خود مىباشد نه به بقاى زندگى وى ، لكن هر تصديق و فكر كه نتيجهاى را مىدهد اصلى تفكر و طرز عمل ذهن در تفكرات است . اساساً منطق يعنى علم « ميزان » و « مقياس » . علماى منطق مىخواهند ميزان و مقياس اصلى صحت و سقم تفكرات را به دست بدهند . تجربيون مقياس اصلى را تجربه معرفى مىكنند و به وجود مقياس ديگرى قائل نيستند ولى تعقليون به يك سلسله اصول و مبادى عقلى مستقل از تجربه قائلند كه آنها را « ميزان » و « مقياس » و « آلت سنجش » اصلى تفكرات مىدانند . به عقيدهء تعقليون تجربه هر چند مقياس و آلت سنجش بسيارى از مسائل است ولى تجربه مقياس اولى نيست بلكه مقياس درجه دوم است يعنى يك سلسله مقياسهاى اصلى داريم كه بسيارى از مسائل و از آن جمله مقياس بودن تجربه را به وسيله آن مقياسهاى اصلى به دست آوردهايم . اينك براى توضيح نظريهء دو طرف ، به شرح ذيل مىپردازيم . نظريهء تعقلى منطق تعقلى مدعى است كه احكامى كه ذهن در مورد قضايا صادر مىكند بر دو قسم است : بديهى و نظرى . « بديهى » يعنى قضايايى كه در آنها ذهن بدون استعانت به استدلال حكم جزمى مىكند مثل حكم به « امتناع تناقض » و حكم به اينكه « كل از جزء بزرگتر است » و حكم به اينكه « اشغال دو جسم مكان واحد را ممتنع است » و حكم به اينكه « اشغال جسم واحد در آن واحد دو مكان را ممتنع است » و حكم به اينكه « مقادير مساوى با مقدار واحد با يكديگر مساويند » و حكم به اينكه « حادثه بدون علت و به عبارت ديگر صدفه و اتفاق محال است » . . . « بديهى » نيز به نوبهء خود بر دو قسم است : بديهى اولى و بديهى ثانوى . « بديهى اولى » آن است كه نه تنها احتياج به استدلال و جستجو كردن « حد اوسط » و تشكيل صغرى و كبرى ندارد احتياج به هيچ واسطهاى حتى مشاهده و تجربه ندارد بلكه تنها عرضه شدن تصور موضوع و تصور محمول بر ذهن ، كافى است كه ذهن حكم جزمى خود را صادر كند و به اصطلاح تنها تصور محمول و موضوع كافى است براى جزم ذهن به ثبوت محمول از براى موضوع ،