را دارند عيناً مانند پدر و مادر و فرزند يا مانند درخت و ميوه ، اصول مادى ساختمان « فرع » در وجود « اصل » محفوظ و با صورت تازه از اصل خود جدا گشته و پديدهء تازه
شرح
مىخواهيم وارد بيان آن بشويم مربوط به « تصديقات » است يعنى مربوط به « احكامى » است كه ذهن در مورد تصوراتى كه برايش از راه حس يا راه ديگر پيدا مىشود صادر مىكند و اين مسأله صرفاً جنبه « منطقى » دارد و راه حكما را در باب تعقل و ارزش استدلال عقلى از يكديگر جدا مىسازد . اين دو مسأله چندان ارتباطى با يكديگر ندارد هر چند نويسندگان جديد خلط مبحث كردهاند و معمولًا ديده مىشود تحت عنوان « امپيريسم (empirism) » ( مسلك تجربى ) و « راسيوناليسم (rationalism) » ( مسلك عقلى ) مطالب را در هم آميختهاند و همين خلط مبحث بين اين دو مسأله موجب شده است كه مطلب در حد ابهام باقى بماند . ما براى اولين بار ايندو را از يكديگر تفكيك مىكنيم و براى جلوگيرى از اشتباه لفظى اختلاف نظر در مسألهء اول را كه در مورد تصورات است و جنبه علم النفسى دارد به نام « حسى و عقلى » و اختلاف نظر در مسألهء دوم را كه در مورد تصديقات است و جنبهء منطقى دارد به نام « تعقلى و تجربى » خوانده و مىخوانيم . نظريهء حكماى مشرق و حكماى مغرب و نظريهء مخصوص اين مقاله در مورد مسألهء اول قبلًا بيان شد و اكنون نوبت آن رسيده است كه به مسألهء دوم بپردازيم و اختلاف نظر منطق تجربى و منطق تعقلى را شرح دهيم . در اين مسأله تا كنون تحقيق كافى و بىنياز كنندهاى نشده است و مخصوصاً طرفداران منطق تعقلى در هيچ جا در صدد بيان مبسوط و مشروح و بىنياز كنندهاى بر نيامدهاند . ما با استفاده از اشارات و بيانهاى اجمالى كه كسانى مانند ابن سينا و خواجه نصيرالدين طوسى و صدرالمتألهين و ساير طرفداران منطق تعقلى در اين باب كردهاند و آنچه خود در اين جهت فكر كردهايم نظريهء منطق تعقلى را تشريح و از آن دفاع مىكنيم .
اختلاف نظر تعقلى و تجربى در لزوم تجربه يا تعقل نيست . نه منطق تعقلى تأثير عظيم و شگرف تجربه را در تحقيقات علمى منكر است و نه منطق تجربى تعقل و تفكر را كه عمل ذهن است لغو و بىثمر مىداند . اختلاف در قوانين و مقياسهاى