تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
سردى و گرمى مىديديم و از اين پس علاوه از آن ، روشن و تاريك و سرد و گرم را نيز مىفهميم و انتقال به قانون كلى عليت و معلوليت نيز از همين جا شروع مىشود 1 .
شرح
بزرگ از زير آن سنگ كوچك و يا دست ما از زير گلوله برداشته شود سنگ كوچك و آن گلوله به زمين مىافتد ، پس احتياج يكى از ايندو به ديگرى و عدم احتياج آن ديگرى را به اولى احساس مىكنيم ، سپس ذهن ما در مقام توسعه و گسترش بر مىآيد و اين تصورات را دقيق‌تر مىكند و در مورد جسم و شكل ( مثلًا ) به كار مىبرد ؛ پس بالاخره پيدايش اين دو تصور نيز منشأ حسى و تجربى دارند . اين گمان از آنجا ناشى مىشود كه شخص از روى دقت ، حدود حس را تشخيص نداده باشد و نداند كه در مورد مثال نامبرده آنچه حس مىيابد و صورتى از آن در مخيله تهيه مىشود فقط تصور آن دو جسم و تصور افتادن و تصور تعاقب رها شدن جسم زيرين و افتادن جسم زبرين است اما « احتياج » و « نيازمندى » قابل احساس نيست و حس نمىتواند صورتى از « احتياج » در ذهن بگذارد . در اينجا گفتگو از منشأ پيدايش تصور جوهر و عرض است و اما بحث از اين جهت كه آيا اثبات وجود جوهر در خارج ( حتى وجود جسم ) وظيفهء حس است يا غير حس ، و ما از چه راهى به وجود جوهر جسمانى در خارج اذعان و اعتراف كرده‌ايم ، و در اين اذعان و اعتراف مبادى حسى چه اندازه دخالت دارند و مبادى غير حسى چه اندازه دخالت دارند ، بحث جداگانه‌اى است و ما آنجا كه حدود حس و حدود عقل را تعيين مىكنيم در اين باره گفتگو خواهيم كرد . ( 1 ) . از مسائلى كه در فلسفه و علوم قديم و جديد بسيار حائز اهميت است مسألهء « علّيت و معلوليّت » است . تصورى كه بشر از عليت و معلوليت دارد اين است كه از دو شئ معيّن ( مثلًا ) يكى را به وجود آورنده و مؤثر و ديگرى را به وجود آورده شده و اثر مىشناسد . عليت و معلوليت از امورى است كه همه كس تصورى از آن در ذهن خود دارد . مثلًا هنگامى كه انسان عصايى در دست گرفته و با دست خود آن عصا را حركت مىدهد ، در زمان واحد هم دست و هم عصا حركت مىكند . اين دو حركت در عين اينكه همزمان هستند و از لحاظ زمان تقدم و تأخرى بر يكديگر ندارند انسان يكى از آن دو را مولود و نتيجهء ديگرى مىداند و در مقام تعبير مىگويد « چون دست حركت مىكند عصا حركت مىكند » يعنى حركت عصا را معلّل مىكند به حركت دست و اگر