تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
و از اين روى در موارد محسوسات ، كه تا كنون خبرى از پشت سر آنها نداشتيم ، حكم به عرض بودن كرده و از براى همهء آنها موضوعى جوهرى اثبات مىنماييم و يكباره همهء آنها به « وصف » تبديل مىشوند يعنى تا كنون ما روشنى و تاريكى و
شرح
عدمى و يا يكى وجودى و ديگرى عدمى پيدا مىشوند ؛ مثلًا تصور غول و سيمرغ و شانس و ساير موهومات كه براى ذهن پيدا شده در اثر يك نوع تصرفاتى است كه ذهن در مورد تصورات حقيقى انجام داده و ما با اندك تأمل ، تصورات حقيقى اوليه را كه منشأ اين موهومات هستند مىتوانيم به دست آوريم ؛ اما تصور جوهر و عرض از اين قبيل نيست زيرا عرض بودن يعنى « نيازمندى وجودى به محل » ، ما براى هر يك از اجزاء اين مفهوم مركّب مىتوانيم منشئى در حس پيدا كنيم مگر براى مفهوم نيازمندى ؛ چيزى كه هست مىتوان گفت تصور جوهر كه عبارت است از « استقلال وجودى شئ از محل و موضوع » از مقايسه با تصور عرض كه « نيازمندى وجودى شئ به محل و موضوع » است پيدا شده زيرا « استقلال » عدم نيازمندى است يعنى يك مفهومى است مركّب از دو چيز ( عدم ، نيازمندى ) ولى خود تصور عرض كه مشتمل بر مفهوم « نيازمندى » است از چه راه قابل توجيه است ؟ حقيقت مطلب اين است كه ما واقعيت جوهر و واقعيت عرض - يعنى جوهر بودن جوهر و عرض بودن عرض و به عبارت ديگر واقعيت استقلال وجودى و واقعيت نيازمندى - را در باطن نفس خود شهود كرده‌ايم و منشأ پيدايش اين دو تصور اين شهود باطنى است . چنان كه سابقاً در بيان مناط و ملاك علم حضورى گذشت واقعيت امور نفسانى و واقعيت نيازمندى آنها به نفس يكى است . ما هرگز آن امور را منفك از جنبهء نيازمندى و تعلق ذاتى آنها به نفس نمىتوانيم مشاهده كنيم . عليهذا ابتداى پيدايش اين دو تصور اينجاست ، پس از اين مرحله است كه ذهن اين دو مفهوم را تحت قواعد معين بسط و گسترش مىدهد و تمام يا غالب موجودات را داخل در اين دو مفهوم مىكند . ممكن است بعضى گمان كنند كه منشأ پيدايش اين دو تصور احساس خارجى است به اين بيان كه ما گاهى در خارج دو امر مادى را مىنگريم كه يكى متكى به ديگرى است ؛ مثلًا سنگ كوچكى را روى سنگ بزرگى و يا گلوله را در دست خود و يا خود را روى زمين مىبينيم ، بعد در اثر مشاهده و تجربه مىبينيم كه هر وقت آن سنگ
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 298 | مرتضى مطهرى