رابطه دارد ، پس ناچار آنها را يافته و صورت گيرى و عكسبردارى خواهد نمود ؛ و در اين ادراك حصولى ، مهيت نفس و مهيت قواى نفسانى و افعال نفسانى از آن جهت كه افعال و قواى نفسانى مىباشند بالكنه پيش قوهء مدركه حاضر خواهند بود ( البته « كنه » در اينجا به معنى « هر چه هست همان است » ملحوظ شده نه به معنى احاطهء تفصيلى ) و همچنين نسبت ميان قوا و افعال و ميان نفس چنان كه حضوراً معلوم بود حصولًا نيز معلوم خواهد بود آنچنانكه نسب ميان محسوسات ، معلوم و دستگير مىشد ؛ و ناچار هنگامى كه ما اين نسبت را مشاهده مىنماييم حاجت و نياز وجودى و پناهندگى آنها را به نفس و استقلال وجودى نفس را نيز مشاهده مىنماييم و در اين مشاهده صورت مفهومى « جوهر » 1 پيش ما نمودار مىشود زيرا مىبينيم كه نفس اين
شرح
( 1 ) . از جمله تصوراتى كه براى ذهن حاصل است تصور « جوهر » و « عرض » است .
جوهر يعنى موجود مستقل از محل و موضوع ، و عرض يعنى موجود نيازمند به محل و موضوع ؛ مثلًا تمام اجسام داراى كميت و مقدار و شكل هستند ، ما خود جسم را به عنوان « جوهر » و كميت و شكل آن را به عنوان « عرض » مىشناسيم ؛ و يا اينكه اين كاغذ كه سفيد است سفيدى را به عنوان « عرض » و خود كاغذ را به عنوان « جوهر » مىشناسيم .
ما در اين مقاله كار نداريم كه چه چيز جوهر است و چه چيز عرض ، و يا اينكه « آيا جوهر و عرض در مقابل يكديگر در خارج وجود دارند يا ندارند ؟ » در اين سلسله مقالات يك مقالهء مستقل ( مقالهء 13 ) به اين مطالب اختصاص داده شده ؛ گفتگوى ما فعلًا متوجه منشأ پيدايش اين دو تصور است كه آيا اين دو تصور از كجا براى اذهان پيدا شده است ؟ زيرا مطابق سبك اين مقاله هر تصورى كه عارض ذهن شود يك منشأ واقعى دارد و تا نفس به واقعيت آن متصور با علم حضورى نرسيده باشد نمىتواند آن تصور را بسازد و حتى تصورات موهومه نيز در اصل منشأ واقعى دارند و عناصر اوليهء آن تصورات از واقعياتى سرچشمه مىگيرد و لهذا وقوع خطا بالعرض است و همواره هر خطايى مستلزم صوابى و هر موهومى مستلزم حقيقتى است . حالا ببينيم منشأ پيدايش تصور جوهر و تصور عرض چيست و از چه واقعيتى سرچشمه مىگيرد .
اين مطلب از لحاظ روانشناسى و فلسفى بسيار حائز اهميت است و كمتر مورد توجه دقيق واقع شده . روانشناسى جديد كم و بيش در اطراف اين مطلب گفتگو كرده است . در اين مقاله براى اولين مرتبه با يك نظر دقيق راه پيدايش اين دو تصور بيان