مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 301
و تنها چيزى كه هست سه نكتهء زير را به طور كلى بايد در نظر گرفت : ( 1 ) . چون قوه مدركهء ما مىتواند چيزى را كه به دست آورده دوباره با نظر عقيدهء او امورى عقلى و فطرى هستند مىداند . نظريهء حسى اين نظريه مبتنى بر اين است كه تصور عليت و معلوليت از راه احساس وارد ذهن شده است . اين نظريه متعلق به بعضى از حسيون و جميع ماديين است . جان لاك به نقل مرحوم فروغى مىگويد : « چون تبدلهايى همواره بر يكسان در احوال چيزها مشاهده مىكنيم و چيزهاى ديگرى را مىبينيم كه همواره آن تبدلها را مىدهند ، پس آن تبدلها را « معلول » و چيزهايى كه اين تبديلها را مىكنند « علت » مىناميم و نيز از همين راه تصور آفرينش و زايش و ساخت و تغيير براى ما حاصل مىشود . » اشكال اين نظريه واضح است . اين نظريه از عدم دقت كافى در تعيين حدود حس پيدا شده است . ما در خارج به وسيلهء حواس خود فنومنها و حوادث را مشاهده مىكنيم ، تغييرها و تبديلها را مىبينيم و چون زمان را درك مىكنيم قهراً مقارنه يا تعاقب اين محسوسات را نيز درك مىكنيم . اما اينكه بعضى از اين حوادث در بعضى ديگر « تأثير » دارند - كه در گفتهء ژان لاك به كلمهء « مىدهند » و « مىكنند » تعبير شده - قابل احساس نيست . مثلًا ما به وسيلهء حواس خود آتش و فلز ( البته از آنها هم مجموعهاى از عوارض را احساس مىكنيم نه چيز ديگر ) و تماس آتش با فلز و حرارت و افزايش كمّى فلز ( انبساط ) و مقارنهء افزايش كمّى و حرارت را درك مىكنيم اما اينكه علّيت و تأثيرى هم در كار هست به وسيلهء هيچ حسى درك نمىكنيم . آرى ، چون ما از راه ديگر تصورى از علت و معلول پيش خود داريم و از طرفى هم اذعان داريم كه هر چيزى كه نبود و بود شد علت و مؤثر وجودى مىخواهد ، با كمك احساس و تجربه مىتوانيم علتهاى خاص براى معلولهاى خاص ، و روابط علت و معلولى اشياء را كشف كنيم . اما سخن در اين است كه ابتدائاً اصل تصور عليت و معلوليت كه غير قابل احساس