كه با قواى درّاكه و وسائل فهم انجام مىگيرد مشاهده كنيم خواهيم ديد كه آنها يك رشته پديدههايى هستند كه به حسب واقعيت و وجود با واقعيت و وجود ما مربوط بوده و نسبت دارند به نحوى كه فرض انقطاع نسبت و فرض نابودى آنها يكى
شرح
« من » درست فرق گذاشته نشده . ثانياً نوع پيوستگى و ارتباط امور نفسانى به نفس درست تشخيص داده نشده است . توضيح اينكه : پيوستگى دو چيز با يكديگر به دو نحو ممكن است فرض شود : يكى اينكه هر يك از آنها از خود واقعيتى و وجودى مستقل دارند و فقط خاصيت پيوستگى پيدا مىكنند و به فرض اينكه خاصيت پيوستگى منقطع شود واقعيت آن « دو پيوسته » محفوظ و فقط خاصيت پيوستگى آنها از بين مىرود ، و از اين قبيل است تأثيرات متقابلى كه بين اجزاء طبيعت در طبيعت است .
يكى ديگر اينكه پيوستگى عين وجود و واقعيت يكى از ايندو نسبت به ديگرى بوده باشد نه اينكه هر يك از ايندو وجود و واقعيتى داشته باشند و پيوستگى خاصيت آنها باشد . اين نوع پيوستگى از قبيل پيوستگى فرع به اصل و معلول به علت است . هر معلولى نسبت به علت ايجادى خودش اينطور است كه در درجهء اول از خود واقعيتى ندارد كه در درجهء دوم با علت پيوستگى پيدا كند ، بلكه اصل وجود و واقعيت وى و پيوستگى وى يكى است و به اصطلاح صدر المتألهين وجود و واقعيتش عين ارتباط و انتساب و تعلق به علت است . اين نوع ارتباط و انتساب البته از يك طرف خواهد بود نه از دو طرف و به اصطلاح « پيوستگى متقابل » نيست يعنى ممكن نيست كه دو چيز هر دو نسبت به يكديگر اينطور باشند و هر دو عين ارتباط و انتساب به يكديگر باشند بلكه قهراً يكى از ايندو وجود مستقل و مستغنى و ديگرى وجود نيازمند و ربطى خواهد داشت بر خلاف قسم اول كه متقابل و طرفينى بود .
مطالعهء حضورى عميق و تفكر دقيق در وضع ارتباط و انتساب امور نفسانى به نفس به خوبى روشن مىكند كه از قبيل قسم دوم است نه قسم اول . همان طورى كه در متن اشاره شده ، ديدن من و شنيدن من و لذت من به نحوى است كه اگر مطابق كلمهء « ميم » را از آنها بگيريم نه اين است كه فقط خاصيت پيوستگى ديدن من با من از بين مىرود و ديدن مطلق باقى مىماند بلكه فرض انقطاع نسبت بين من و ديدنم عين فرض انعدام و نابودى مطلق آن ديدن است .
ج . در تمام علمهاى حضورى همواره عالم عين معلوم است به اين معنى كه هر