تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
ناخواه بايد خودمان را - يعنى علم خودمان به خودمان را - بررسى كنيم . اگر با يك نگاه سادهء بىآلايش نگاه كنيم خواهيم ديد كه خودمان ( من ) از خودمان پوشيده نيستيم و اين معلوم مشهود ما - چنان كه در مقالهء 3 گذشت - چيزى
شرح
علمهاى عادى و تصورهاى معمولى كه از آنها به علم حصولى تعبير مىشود علمهاى حضورى است و همهء آنها از آنجا سرچشمه مىگيرند . حالا بايد بدانيم كه ملاك علم حضورى چيست ؟ يعنى چطور مىشود كه يك شئ براى نفس ما با علم حضورى مشهود مىگردد ؟ سابقاً گفتيم كه ملاك علم حضورى ارتباط و اتصال وجودى واقعيت شئ ادراك شده با واقعيت شئ ادراك كننده است . حالا بايد بدانيم كه اين ارتباط و اتصال به چه نحو است و چه نوع نسبت و رابطه‌اى بين عالم و معلوم بايد بوده باشد تا منشأ علم حضورى شهودى گردد . در اينجا چند نظريه است : الف . تمام حالات نفسانى و از آن جمله تصورات و افكار ، خاصيت مستقيم تشكيلات اعصاب و مغز مىباشند و مادى هستند و لهذا مكانى هستند و مىتوانند با يكديگر اجتماع و ارتباط مكانى پيدا كنند . علت اينكه ما حالات نفسانى خود را حضوراً پيش خود شهود مىكنيم اين است كه ما تصورى از خود داريم ( تصور « من » ) و اين تصور كه كيفيتى است مادى و مكانى ، با ساير حالات نفسانى از قبيل لذت و اندوه و اراده و تصورات ديگر ما فعل و انفعال مادى و اجتماع و ارتباط مكانى پيدا مىكنند و به عبارت ديگر اتصال وجودى پيدا مىكنند و همين ارتباط و اتصال است كه منشأ علم حضورى شهودى مىشود . ماديين معمولًا اينطور نظريه مىدهند . پاسخ اين نظريه اين است كه در اين نظريه اولًا بين تصور « من » كه علم حصولى است و غير از معلوم است و خود « من » كه علم حضورى است و عين معلوم است فرق گذاشته نشده است و اين اشتباه بزرگى است كه همواره بايد از آن بر حذر بود . ثانياً همان طورى كه در مقالهء 3 بيان شد ادراكات ، مادى و مكانى نيستند و در ماوراء اعمال مخصوص عصبى قرار دارند . ثالثاً همان طورى كه در فلسفه تحقيق شده است ارتباط و اجتماع مكانى دو چيز نمىتواند ملاك حضور واقعى آن دو چيز پيش يكديگر واقع شود زيرا دو شئ مكانى هر چند هيچ فاصله‌اى بين آن دو نباشد بالاخره هر يك از آنها مكانى را اشغال مىكنند غير از مكان ديگرى و هرگز ممكن نيست كه دو شئ مكانى