تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
است ؛ مثلًا اگر از مطابق خارجى كلمهء « شنيدنم » مطابق خارجى جزء « ميم » را برداريم يا جدا كنيم ديگر مطابقى از براى بقيهء كلمه نداريم و اين رشته كارها را همين با خودشان تشخيص مىدهيم 1 نه با چيزى ديگر ، يعنى خودشان را بىواسطه
شرح
يك از حالات نفسانى و انديشه‌ها و احساسات هم عالم است و هم معلوم و هر يك از آنها خودش خودش را درك مىكند . بسيارى از فلاسفه و روان‌شناسان جديد اين نظريه را دارند . پاسخ اين نظريه روشن‌تر است زيرا اولًا هر كس به طور وضوح خود را يك واحد مىيابد كه مىبيند و مىشنود و رنج مىكشد و لذت مىبرد ، و ثانياً هر يك از اين حالات را در حال تعلق و انتساب و ارتباط به واقعيت ديگرى كه از آن به واقعيت « من » تعبير مىشود مىيابد . د . ملاك علم حضورى حضور واقعى چيزى پيش چيزى است و اين حضور واقعى در جايى محقق مىشود كه پاى وجود جمعى در كار باشد و ابعاد و فواصل مكانى و زمانى كه از خصائص ماده است در كار نباشد . توضيح آنكه هر موجودى كه وجود مكانى و زمانى نداشته باشد و از ابعاد و امتدادات و فواصل كه مناط تفرق و غيبت است برى باشد ( « مجرد » به اصطلاح فلسفه ) قهراً وجود خودش از خودش و وجود آنچه با وى اتصال و پيوستگى ذاتى داشته باشد ( قسم دوم پيوستگى كه در بالا شرح داده شد ) از خودش پنهان نيست و قادر است خود را و آنچه با وى پيوستگى ذاتى دارد دريابد و حضوراً وجدان كند . به عبارت ديگر ملاك علم حضورى اين است كه واقعيت معلوم از واقعيت عالم محتجب و پنهان نباشد و اين هنگامى محقق خواهد بود كه پاى ابعاد و امتدادات مكانى و زمانى در كار نباشد خواه آنكه واقعيت عالم و معلوم وحدت حقيقى داشته باشند مثل علم حضورى نفس به خود و يا اينكه معلوم فرع و وابستهء وجودى وى باشد مثل علم حضورى نفس به آثار و احوال خود . پس همان طورى كه در متن بيان شده « ما واقعيت هر چيز را ( با علم حضورى ) بيابيم يا عين ما و يا از مراتب ملحقهء وجود ما بايد بوده باشد » . محققين فلاسفهء اسلامى اين نظريه را انتخاب كرده‌اند و كسى كه بيش از همه در اين باب تحقيقات نيكو كرده صدرالمتألهين است . ( 1 ) . غالبا كسانى كه از متدها و روشهاى گوناگون مطالعهء اشياء كه در علوم مختلف