تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
مىدهيم و هنگام استعمال به كار مىاندازيم دانسته به كار مىاندازيم نه اينكه با وسائل و قواى ديگرى كشف كرده و سپس به كار انداخته باشيم . ما تصرفات عجيب و لطيفى كه در موقع ادراكات مختلفه در اعضاى ادراك انجام مىدهيم ، بى آنكه به اين تصرفات و خواص و آثار آنها و اعضايى كه اين تصرفات به وسيلهء آنها انجام مىگيرد علم داشته باشيم و تشخيص دهيم ، امكان پذير نيست ، مانند اعمال تحريك و قبض و بسط كه در عضلات گوناگون براى كارهاى گوناگون ديدن و شنيدن و بوييدن و جز اينها مىكنيم .

اشكال و پاسخ

البته براى نخستين بار با شنيدن اين سخن ، به ذهن انسان خطور مىكند كه اگر اينطور بود انسان يا هر موجود زندهء ديگر در آغاز پيدايش خود همهء اعضا و اجزاى
شرح
الف . علم حضورى نفس به ذات خود . ب . علم حضورى نفس به كارهايى كه در دايرهء وجودش اتفاق مىافتد . ج . علم حضورى نفس به قوا و ابزارهايى كه به وسيلهء آنها اين كارها را انجام مىدهد . نكته‌اى كه در اينجا احتياج به توضيح و تذكر دارد اين است كه در مشاهدهء آثار و افعال ( قسم دوم ) و همچنين مشاهدهء قوا و ابزار نفسانى ( قسم سوم ) از آن جهت كه اين پديده‌ها از ملحقات و مراتب وجود « من » هستند و به حسب واقعيت و وجود با واقعيت و وجود « من » پيوسته هستند به طورى كه وجودشان عين اضافه و نسبت است و فرض انقطاع نسبت عين فرض نابودى آنهاست ، هيچگاه متصور نيست كه ذهن اين دو قسم را جدا از شهود خود « من » شهود كند ؛ مثلًا آنجا كه ذهن ديدن خود را شهود مىكند ، چون ديدن خود را شهود مىكند ( ديدنم با اضافه به « ميم » ) نه ديدن مطلق را ، پس شهود ديدن خود همواره ملازم است با شهود خود . ما در پاورقيهاى مقالهء 3 ( صفحهء 142 ) استدلال معروف دكارت را ( مىانديشم پس هستم ) كه از وجود انديشه بر وجود نفس استدلال مىكند ، مخدوش دانستيم و گفتيم انسان در مرحلهء قبل از آنكه وجود انديشه را در خود بيابد وجود خود را مىيابد و خود دكارت كه مىگويد « مىانديشم » معلوم مىشود كه انديشهء مطلق را