و از همين جا روشن مىشود كه اگر بخواهيم به كيفيت تكثرات و تنوعات علوم و ادراكات پى ببريم بايد به سوى اصل منعطف شده ، ادراكات و علوم حضوريه را بررسى نماييم زيرا همهء شاخهها بالاخره به اين ريشه رسيده و از وى سرمايهء هستى مىگيرند . علم حضورى است كه به واسطهء سلب منشئيّت آثار به علم حصولى تبديل مىشود .
و در اين تعقيب نظرى چون سر و كار ما با علم حضورى است يعنى علمى كه معلوم وى با واقعيت خارجى خود - نه با صورت و عكس - پيش عالم حاضر است يعنى عالم با واقعيت خود واقعيت معلوم را يافته و بديهى است كه چيزى كه غير ما و خارج از ماست عين ما و داخل واقعيت ما نخواهد بود و ناچار واقعيت هر چيز را بيابيم يا عين وجود ما و يا از مراتب ملحقهء وجود ما بايد بوده باشد 1 پس خواه و
شرح
حضورا شهود مىكند ولى چون هنوز دستگاه ذهن وى ضعيف است بلكه در ابتدا فاقد ذهن است تصورى از اين امور پيش خود ندارد يعنى با علم عادى معمولى كه همان علم حصولى است از خود و از اراده و لذت و اندوه خود خبر ندارد ، بعد كه به تدريج دستگاه ذهن وى به كار افتاد و با جمع و تهيهء صور اشياء خارجى از راه حواس ، ذهنش قوى و غنى شد به خود رجوع مىكند و تصورى از « من » و تصورهايى از حالات نفسانى خود تهيه مىنمايد .
ج . شك و يقين و تصور و تصديق و خطا و صواب و حافظه و توجه و تفكر و تعقل و استدلال و تعبير لفظى و تفهيم و تفهم و فلسفه و علوم ، همه مربوط به علمهاى حصولى و به عبارت ديگر مربوط به عالم مخصوص ذهن است كه عالم صور اشياء است و در مورد علمهاى حضورى هيچيك از معانى بالا معنا ندارد .
در خاتمه ياد آورى مىكنيم كه دقت براى فهميدن حقيقت علم حضورى و فرق گذاشتن صحيح آن با علم حصولى ، مهمترين شرط لازم فهميدن نظريهء بالا و يك سلسله نظريات ديگرى است كه فلاسفهء بزرگ در مباحث مربوط به تجرد نفس و اتحاد عاقل و معقول و وحدت جمع الجمعى نفس به ثبوت رسانيدهاند . حتى در ميان فلاسفه كمتر اتفاق مىافتد كه لغزشهايى در اين مورد حاصل نشده باشد . تمرين و مطالعه و تعمق زيادى لازم است تا مطلب روشن شود .
( 1 ) . در اينجا به مناط و ملاك علم حضورى اشاره شده است . سابقاً معناى علم حضورى و فرق آن با علم حصولى را بيان كرديم و نيز گفتيم كه مبنا و مأخذ تمام