تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
رابطهء انطباق با خارج خود را داشته و غير منشأ آثار بوده باشد و از اين رو ما بايد به واقعى منشأ آثار كه منطبق عليه اوست رسيده باشيم يعنى همان واقع را با علم حضورى يافته باشيم و آنگاه علم حصولى يا بلاواسطه از وى گرفته شود ( همان
شرح
مخصوصى دخالت نمىكند بلكه عالم با ذات و واقعيت خود واقعيت معلوم را مىيابد ، اما در علم حصولى يك قوهء مخصوصى از قواى مختلف نفسانى كه كارش صورت گيرى و تصوير سازى است دخالت مىكند و صورتى تهيه مىنمايد و نفس به وساطت آن قوه عالم مىشود . مثلًا در حالى كه شخص اراده مىكند و ارادهء خود را حضوراً مىيابد ، با ذات و واقعيت خود واقعيت اراده را مىيابد ؛ يعنى آن چيزى كه اراده را مىيابد همان خود « من » است بلاواسطه ، و نفس تمام واقعيتهاى نفسانى مربوط به جنبه‌هاى مختلف ادراكى و شوقى و تحريكى از قبيل عواطف و شهوات و هيجانات و تحريكات و اشتياق و اراده و افكار و احكام همه را يكسان مىيابد و اما هنگامى كه به يك واقعيت خارجى با علم حصولى علم پيدا مىكند ، به وسيلهء يك قوهء مخصوص از قواى مختلف نفسانى ، يعنى قوهء خيال ، صورتى از آن واقعيت تهيه كرده است . عليهذا علم حضورى مربوط به يك دستگاه مخصوص از دستگاههاى مختلف نفسانى نيست ولى علم حصولى مربوط به يك دستگاه مخصوص است كه به عنوان « دستگاه ذهن » يا « دستگاه ادراكى » خوانده مىشود . بيان چند نكته در اينجا لازم است : الف . نفس در ابتداى تكّون و حدوث ، هيچ چيزى را با علم حصولى نمىداند و از هيچ چيزى تصورى در ذهن خود ندارد حتى از خودش و حالات نفسانى خودش ، بلكه اساساً در ابتدا فاقد ذهن است زيرا عالم ذهن جز عالم صور اشياء پيش نفس چيزى نيست و چون در ابتدا صورتى از هيچ چيزى پيش خود ندارد پس ذهن ندارد پس انسان در ابتدا فاقد ذهن است ، بعد به تدريج صور ذهنيه برايش تهيه مىشود و تصوراتى از اشياء و تصورى از خود و تصوراتى از حالات نفسانى خود برايش حاصل مىشود و تشكيل « ذهن » مىدهد ولى در عين حال با اينكه نفس در ابتدا هيچ چيزى را با علم حصولى نمىداند و فاقد ذهن است از همان ابتداى تكوّن و حدوث ، خود را و آنچه از قواى نفسانى واجد است به طور علم حضورى مىيابد زيرا ملاك علم حصولى فعاليت و صورت گيرى قوهء خيال است و ملاك علم حضورى - چنان كه بعداً
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 273 | مرتضى مطهرى