معلوم حضورى با سلب منشئيّت آثار ) و يا به واسطهء تصرفى كه قوهء مدركه در وى انجام داده باشد ؛ و مصداق اين گاهى مدركات محسوسه است كه با واقعيت خود در حس موجودند و قوهء مدركه در همان جا به آنها نائل مىشود و گاهى مدركات غير محسوسه .
شرح
خواهيم گفت - تجرد وجود شئ از ماده و از خصائص ماده است . كودك تا مدتى از هيچ چيزى حتى از خود و حالات خود تصورى ندارد ولى در عين حال واقعيت خود و واقعيت گرسنگى و لذت و اندوه و ارادهء خود را مىيابد .
ب . بسيارى از دانشمندان در حقيقت علم حضورى تعمق كافى نكردهاند و پنداشتهاند كه همواره علم هر كسى به خود و حالات نفسانى خود حضورى است .
شما معمولًا مىبينيد كه در مورد علم حضورى مىگويند « علم حضورى مثل علم هر كسى به خود و به حالات نفسانى خود » . اين دانشمندان معمولًا بين صور ذهنيه و تصورات مربوط به نفس و امور نفسانى كه از نوع علم حصولى هستند و بين علم حضورى نفس به خود و به حالات نفسانى خود كه صور ذهنيه دخالت ندارند و از نوع علم حضورى است فرق نگذاشتهاند .
علم هر كسى به خود و به حالات نفسانى خود دو گونه است : يكى همان يافتن ابتدائى كه هر كسى از اول تكوّن و حدوث ، خودش از خودش پوشيده نيست و همچنين حالات نفسانى خودش از خودش پوشيده نيست و او همهء اينها را بدون وساطت تصوير ذهنى مىيابد ، و يكى ديگر تصوراتى كه به تدريج برايش پيدا مىشود زيرا قوهء مدركه همان طورى كه از اشياء خارجى صورت گيرى و تصوير سازى مىكند ، پس از مدتى كه از راه حواس و تهيه و جمع آورى صور اشياء خارجى قوى شد به سوى عالم درونى منعطف شده و از نفس و حالات نفسانى نيز صورى تهيه مىكند و همهء آنها را با علم حصولى معلوم مىسازد . عليهذا نبايد ميان تصور « من » و تصور لذت و اندوه و اراده كه علم حصولى هستند و خود « من » و خود لذت و اندوه و اراده كه علم و معلوم حضورى هستند اشتباه كرد .
در مقام تفكيك ، بهترين مثال همان كودك است . كودك لذت مىبرد ، رنج مىكشد ، اراده مىكند ؛ آن اراده و آن لذت و آن رنج از وى پوشيده نيستند و همچنين خودش از خودش پوشيده نيست يعنى واقعاً كودك خود و اراده و لذت و رنج خود را