تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
ادراكى فرض شود كه قابل انطباق به حس نيست چنين ادراكى را برهان مزبور نفى نمىكند . با نظرى دقيق‌تر مفاد برهان 1 اين است كه به مقتضاى بيرون نمايى و كاشفيت علم و ادراك ، نيل به واقعيتى لازم است ؛ يعنى در مورد هر علم حصولى علمى
شرح
نكته‌اى كه لازم است تذكر داده شود اين است كه برهان مزبور تنها عقيدهء عقليون جديد را باطل مىكند اما نظريهء منسوب به افلاطون مبتنى بر وجود قبلى روح و مشاهدهء « مثل » با اين دليل قابل ابطال نيست . در مقام رد نظريهء افلاطون ادلّهء ديگرى مبتنى بر حدوث نفس و مادى بودن ابتدائى آن موجود است كه در جاى خود مسطور و از حدود اين مقاله خارج است . ( 1 ) . خلاصهء اين نظريه اين است كه قوهء مدركه يا قوهء خيال قوه‌اى است كه كارش صورت گيرى و عكسبردارى از واقعيات و اشياء است ، چه واقعيات بيرونى ( خارجى ) و چه واقعيات درونى ( نفسانى ) . تمام تصورات ذهنى كه در « حافظه » مجتمع و متمركز است و اعمال متعدد و مختلف ذهنى بر روى آنها واقع مىشود به وسيلهء اين قوه تهيه شده است . اين قوه به خودى خود نمىتواند تصورى توليد كند ، تنها كارى كه مىتواند انجام دهد اين است كه اگر با واقعيتى از واقعيتها اتصال وجودى پيدا كند صورتى از آن واقعيت مىسازد و به حافظه مىسپارد . پس شرط اصلى پيدايش تصورات اشياء و واقعيتها براى ذهن ، ارتباط و اتصال وجودى آن واقعيتها با واقعيت قوهء مدركه است و البته قوهء مدركه كه كارش صورت گيرى و عكسبردارى است از خود وجود مستقل و جدا ندارد بلكه شعبه‌اى است از قواى نفسانى ، و ارتباط و اتصال وجودى وى با واقعيتى از واقعيتها هنگامى است كه خود نفس با آن واقعيت اتصال وجودى پيدا كند . پس مىتوان گفت كه شرط اصلى پيدايش تصورات اشياء و واقعيتها براى ذهن اتصال وجودى آن واقعيتها با واقعيت نفس است و چنان كه بعداً گفته خواهد شد اتصال وجودى يك واقعيتى با واقعيت نفس موجب مىشود كه نفس آن واقعيت را با علم حضورى بيابد . عليهذا فعاليت ذهن يا قوهء مدركه از اينجا آغاز مىشود ؛ يعنى همين كه نفس به عين واقعيتى نائل شد و آن واقعيت را با علم حضورى يافت قوهء مدركه ( قوهء خيال ) كه در اين مقاله به « قوهء تبديل كنندهء علم حضورى به علم حصولى » ناميده شده صورتى از آن مىسازد و در « حافظه » بايگانى مىكند و به