مدركات با محسوس داشته و ترتب آثارى كه بالقياس به محسوسات در مورد آنها نبوده اثبات مىنمايد و تنها ادراكى را كه قابل انطباق به حس بوده و منتهى به حس نيست نفى مىكند و اما مطلق ادراكى را كه منتهى به حس نباشد نفى نمىكند ، پس اگر
شرح
نيست به اينهمه تعقلات كثيره . و همچنين ممكن نيست كه اين تكثر مستند به جهات متكثرهء قابل باشد زيرا در مورد معلومات ، قابل نيز خود نفس است . و همچنين ممكن نيست تكثر معلومات را از راه ترتب طولى معلومات توجيه كرد زيرا مىدانيم بسيارى از معلومات است كه رابطهء طولى يعنى عليت و معلوليت بين آنها نيست ؛ مثلًا نه مىتوان گفت كه تصور سفيدى توليد كنندهء تصور سياهى است و نه مىتوان گفت تصور سياهى توليد كنندهء تصور سفيدى است . پس ، از هيچيك از اين سه راه نمىتوان تكثر معلومات را توجيه كرد . تنها راه صحيح توجيه تكثر معلومات ، كثرت آلات حسيه است .
كثرت آلات حسيه از يك طرف و تعدد احساسهاى جزئى از طرف ديگر كه در طول زمان به واسطهء حالات و شرايط و حركات و كوششهاى مختلف كه انسان براى اغراض و غايات مختلف مىكند پيدا مىشود ، موجب مىشود كه صور محسوسهء زيادى در ذهن جمع شود . اين اجتماع و تراكم ادراكات حسى ، نفس را مستعد مىكند براى پيدايش بديهيات تصورى و بديهيات تصديقى . پس از پيدايش بديهيات ، تكثر معلومات به طور ديگرى آغاز مىشود به اين نحو كه ذهن آنها را با شكلها و صورتهاى مختلف تركيب مىكند و حدود و قياسات مىسازد و به انواع نتايج نائل مىشود و از اين راه علوم نظرى را كسب مىكند و قدرتِ تا بىنهايت جلو رفتن را پيدا مىكند و خلاصه اينكه پيدايش بديهيات اوليهء كثيره مستند است به كثرت آلات حسيه و كثرت احساسهاى جزئى ، و پيدايش و تكثر علوم نظرى مستند است به انواع تركيباتى كه در بديهيات صورت مىگيرد و البته در خصوص معلومات نظرى به حسب رابطهاى كه بين هر مقدمه و نتيجهاش هست ترتب علّى و معلولى بر قرار است . »
خوانندگان محترم آگاهند كه در مشاجرهء عظيم و طولانى حسيون و عقليون كه در مقدمهء مقاله بيان شد تنها راهى كه حسيون در مقام رد عقيدهء عقليون پيدا كردهاند همان راه آزمايش است كه اشاره شد ، ولى اين برهان و برهانى كه در مقالهء 4 گذشت ، براى كسانى كه به اصول فلسفى آگاهند دليل قاطعى است بر نفى ادراكات فطرى به آن ترتيبى كه عقليون فرض كردهاند .